شقاوت نظام السلطنه
مراجعت و به خانه مشير اكرم رفته ناخوش و ميرزا على اكبر خان پسر معتضد الملك كه دو ماه بيشتر است از فرنگ آمده آنجا بود . خيلى جوان حساس خوشاخلاقى به نظرم آمد . نقل از خباثت و شقاوت نظام السلطنه نمود كه باعث تصرف بغداد به دست انگليسىها او شد كه كشف شده كه نظام السلطنه در وقتى كه قشون عثمانى به كوت العماره آمد و مارشال انگليس يا فرانسوى را گرفت و قشون انگليس شكست خورد ، محرمانه انگليسىها با نظام السلطنه روابطى تهيه و نوشتجات نظام السلطنه توسط قاصد نزد شيخ خزعل و والى پشت كوه مىرفت و برحسب تقاضاى نظام السلطنه سى هزار از قشون بين النهرين را عثمانىها فرستادند به ايران كه فورا نظام السلطنه خودآرايى نموده سى هزار قشون از ايران بگيرد و آن قشون را پس بفرستد يا عوض بفرستد . اين بود قشون عثمانى آمد و مدتى به اسبابها ماند و ابدا نظام السلطنه قشونى از ايران نگرفت بلكه ژاندارمها را هم از ميان برد و به قدرى به آنها گرسنگى داد كه حتى ما رفتيم به سيد مدرس كه استاد يا شاگرد و محبوب او بود تشكى نموديم .
آقا فرمودند به تخمم كه ژاندارمها از گرسنگى مىميرند . تا اينكه انگليس قشون به بين النهرين پياده و حمله به بغداد و تصرف نموده كه اگر به همدستى خيانت معنوى نظام السلطنه نبود و بغداد و اطراف به دست انگليسىها نمىافتاد . خيلى از اعمال او را نسبت به مساوات و سليمان ميرزا و آقا سيد جليل و غيره نقل نمود كه خيلى جگرخراش بود .
تا ساعت شش و ربع با مشير اكرم به صحبت فروش نصف خانه ايران السلطنه مرحوم به صديق حضرت و بازىهاى سهام الدوله و بصير الدوله و دزدى يمين الدوله درب گنجهها را ساعت شش و ربع بيرون آمده به خانه آمده به عجله نان ، آبگوشت ، خيار ، زردآلو ، چاى ، سيگار با احمد و بتول و كوكب خانم خورده ، بعد از توپ خوابيديم .
سيئات معتمد الدوله در استرآباد
دوشنبه 24 رمضان . - نزديك ظهر بيدار به كوكب خانم سه هزار وقت رفتن داده ، احمد هم ناهار گوشت نخود لوبياى كوفته براى اسماعيل به مريضخانه برده بود .