تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣

دعوت به اتحاد

به فاصله كم آقا شيخ عبد العلى آمد كه فردا شب منزل خلخالى برويد با شما خيلى صحبت دارند كه بلكه اتحاد و ائتلافى با تشكيليون بنمايند و آقا ميرزا طاهر ، ملك ، صدرايى و تدين ديده‌اند كه تشكيلات را به اتحاد همه بدهند ، حال من مأمور شده‌ام كه شما را دعوت نمايم . بعد چون من دعوت به خانه مرآت را داشتم با ايشان بلند شده ، گفتم فردا شب مىروم . بعد مجله رفته ، من هم به خانه عين الممالك وارد ، عضد ، معتمد الممالك ، مرآت الممالك و منتصر السلطان هم آمده تا ساعت شش بوده ، ميوه ، شيرينى چايى ، شربت و لوازم ماه رمضان . بعد آقايان منتصر و عضد و معتمد رفته ، مرا آقاى مرآت و عين گفتند قدرى بمانيد . بعد اظهار داشت كه ديشب آقاى تنكابنى آمده بودند منزل مرآت و از آنجا تلفن به من زدند كه من بيايم و شما را بردارم و برويم آنجا . چون مسبوق بودم كه شما جايى هستيد ، خودم رفتم . عنوان شد كه آقايان خيال تشكيلات را دارند و با ما داخل مذاكره شده‌اند كه اتحاد نموده ، انتخاب كميته را بنمايم . حال بايد شب سه‌شنبه اينجا بياييد . آقا ميرزا طاهر هم براى ديدن شما قرار گذاشته شب سه‌شنبه بياييد اينجا . عرض كردم شب سه‌شنبه جايى مدعوم . قرار شد شب چهارشنبه به ميرزا خبر بدهند . من هم قبول نمودم . بعد شش و نيم بلند شده به خانه آمدم . سحرى نان ، آبگوشت ، خيار ، ماست و زردآلو با بتول و احمد و كوكب خانم خورده ، چايى ، توپ دررفت . بعد از فريضه خوابيديم .

[ امور روزانه ]

شنبه 22 رمضان . - نزديك ظهر بيدار . تلفن كه از قم عارضين زده بودند به توسط پست شهرى به شكوه الملك كه به رييس الوزرا برساند و كاغذى هم به سالار محتشم به قم نوشتم . بعد مشغول تحرير و قرآن . ننه اسماعيل هم به مريضخانه رفت . بتول و كوكب خانم هم مشغول وصله لحاف و بار كردن آبگوشت شده ، من هم به باغچه مشغول شده . مغرب افطار به شله ، بريانى ، خيار ، زردآلو ، پنير ، سبزى و نان با بتول و كوكب خانم و احمد و ننه اسماعيل مشغول شده . بعد چايى و نماز .