مترجم السلطنه ، ميرزا موسى ساوجى ، حسينزاده ، سيد و هشت ، نه نفر ديگر از دمكراتها آنجا بودند . افطار مفصلى صرف و قدرى مهملات تشكيلات به ميان آمد . بعد ساعت سه از شب بلند شده در خيابان ميرزا على انتيكهچى را ديده ، قدرى صحبت . از آنجا با احمد نيم من سيب و نيم من گوشت خوب خريده به احمد دادم ببرد خانه . خودم رفتم منزل امير مفخم . به قدر ساعتى نشسته ، قدرى صحبت با امير مفخم و آقا ميرزا محمود اصفهانى نموده . چايى و قهوه خورده بيرون آمدم . در راه به خانه عين الممالك رفته عضد و ميرزا محمد على خان و معتمد و منتصر و آقا سيد محمد تقى بودند . تا ساعت شش و نيم صحبت . بعد بلند شده به خانه آمدم . قدرى نان و ماست و خيار سحرى خورده ، از ناهار بچهها قدرى كته براى من گذاشته بودند ، او را نخورده ، بعد قدرى تحرير و بعد از توپ خوابيدم و بچهها را نگذاشتم سحرى بخورند ، چون حال روزه گرفتن را نداشتند .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 20 رمضان . - نزديك ظهر از خواب بيدار . توى باغچه گردش . بعد قرآن و نماز . بتول عصر معلوم شد كه روزه گرفته ؛ هرچه كردم نخورد . ليكن چهار به غروب ديدم خودم حالى ندارم و چشمهايم سياهى رفت . روزه را به خوردن دو چايى و مختصرى نان و سيگار ، خورده عصر از خانه بيرون آمده از راه بازار به گذر نوروز خان ، خانه شمس به وعظ برهان رفته تا ساعت يك و نيم به غروب آنجا . بعد بيرون آمده با آقا مير سيد محمد تقى تا مسجد شاه آمده ديدم هنوز حال سابق در مردم باقى است . بازار آمده از آنجا خيابان ناصريه و چراغ برق . چون ساعت دو از شب وعده خانه ميرزا محمود خان همدانى را كه از آنجا به جايى ديگر برويم . برحسب استخاره به خانه مستشار الملك رفته ، دكتر حسن خان هم آنجا بود . افطار نموديم .
كميتههاى حزبى ملكوك عامه
دكتر و مستشار گفتند مىخواستيم بياييم شما را ببينيم ، چون آقايان خيال انتخاب كميته را دارند و شب پانزدهم در منزل آقا سيد كاظم يزدى قدرى به مشاجره كشيد . حال شب 25 دعوت نمودهاند ، نمىدانيم ما برويم يا عقب بكشيم . گفتم اگر صدمه و انفصال شما را از كار فراهم مىآورند برويد و مماشات