خانه سيف الاطبا رفته ، قدرى صحبت و توصيه اسماعيل را نموده ، امين الملك هم آمد مشغول صحبت . قدرى تنقيد از مشاور الممالك نموده كه دماگوژى نموده ، تقاضاى الحاق قفقازيه و بين النهرين را تا موصل و جاهاى ديگر را به ايران نموده ، من هم قدرى دفاع . بعد گفت گاردنپارتى براى اعانه به اروميه نه هزار و ششصد تومان . بعد از وضع مخارج جمع او شده ، فردا حساب را در جرايد مىدهم و پسفردا به شميران مىروم . بعد يك به غروب مانده بيرون آمده . او به خانه سردار محيى ، من هم خيار خريده به خانه آمدم . افطار آبگوشت سيب ، آلبالو با نان ، پنير و زردآلو و چايى با بتول مشغول . دكتر سعادت با لباس ژاندارمرى آمده كه روز 25 بهسمت كرمانشاه به عنوان طبابت صّحيه مىروم و توصيه مرا به آنجا بنماييد . گفتم به معتصم الملك مىنويسم .
دستور فرقهاى
بعد آقا محمد دلال آمد و يك نوشته از آقا سيد مهدى اصفهانى ارايه داد كه دستور فرقهاى از من و از آقا شيخ محمد على قزوينى بگيرد . من هم گفتم كه وضعيت آنجا را نمىدانم ، از او بخواه كه بنويسد ، بعد كه معلوم شد آنوقت دستور مىدهم . بعد آنها رفتند . عين الممالك آمد . باهم به خانه ضرغام رفتيم ، خانه نبود . در راه مرآت الممالك رسيد . گفت منزل صمصام افطار دعوت داشتم .
برهان ، ناظم ، شيخ حسن خان ، كاشانى ، محسن ميرزا و جمعى ديگر آنجا بودند .
ابو القاسم خان هم خانه امير مفخم رفته بود . آقاى صمصام از برادران دمكرات دعوتى كرده بود و شنيدم عميد السلطنه را در خراسان كشتهاند و كار آنجا سخت شده . قرار شد فردا شب من و عين الممالك به خانه مرآت ، دو از شب رفته برويم . بعد با عين الممالك گردشكنان به خانه ايشان آمده ، ساعتى نشسته ، ارفع و اكرم الملك هم آمده ، چايى و قهوه خورده ، ساعت شش به خانه آمدم . با بتول سحرى نان ، ماست كيسه و خيار ، پنير و زردآلو خورده ، بعد از توپ خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 18 رمضان ( 27 جوزا ) . - نزديك ظهر از خواب بيدار ، بتول به مدرسه رفته بود . من هم قدرى قرآن و گردش در باغچه . سه به غروب بيرون رفته ، خانه شيخ محمد على قزوينى رفته ، نبود . از آنجا حجره آقا خليل با آقا مير سيد محمد خان دكتر قدرى صحبت . اظهار داشت كه از ميان مىرويم اگر كار