شب نگاه بدارند . بعد دو و نيم به غروب از خيابان اميريه به مريضخانه . آقا رضا خان سلماسى را ديده ، قدرى در راه صحبت نموده . كتابى ، سياحتنامه يكى از كاپيتانهاى آلمانى را در بين النهرين به من داد كه بدهم دفترى ترجمه نمايد . بعد جدا شده ، من به نظميه رفتم .
خواب كميتهء مجازات
قدرى با ارداقى و عماد صحبت . گفت كه من خواب ديدم از شما پرسيدم كه مىگويند ما را مستخلص مىكنند ؟ شما گفتيد به اين زودىها خير و از شما دست نخواهند كشيد . بعد من پرسيدم كه من شنيدهام كه تا سه ماه ديگر ما را مرخص مىكنند . گفتيد شب 12 شوال شما مرخص مىشويد . بعد به واسطه اميدوارى از اينكه اين اوقات اعتصاب در لندن بين عموم حتى نظميه پيدا شده و ضديت هندىها و افغانها با انگليسىها و كنارهگيرى آمريكايىها و فرانسوىها از انگليسىها اميد نيستى رژيم بريطانيا مىرود . از اين اميدوارىها خيلى مسروريم كه زودتر انگليسىها به روسىها ملحق شوند .
بعد ساعت يك به غروب بيرون آمده از راه خيابان ناصريه به بازار آمده به خانه آقا ميرزا خليل برحسب وعده رفته ، افطار را باهم آبگوشت و دلمه ، مرباى قيسى و آلبالو ، پنير ، سبزى ، پالوده خيار و چايى خورده . بعد جمعيتى آمد ، روضهخوانها خوانده ، سه و نيم از شب بيرون آمده خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رد مىشدم نبود . حجره خلخالى رفتم ، رفته بود به قصد خانه مشير اكرم .
رفته ، دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش نشسته ، صحبت به طول انجاميد .
از آنجا بلند شده رو به خانه آمده . ساعت شش به خانه رسيده ، شام آبگوشت ، آلبالو و سيب داشته ، شب هم دايه بتول افطار نماند و به جهت بچهاش رفته بود . احمد و بتول هم با ننه اسماعيل چلو و مسماى كدو با توت و خيار و ماست داشته . سحر هم من و بتول آبگوشت داشته . من توت زيادى با دوغ خورده . بعد قدرى تحرير و قرآن خوانده بعد از توپ خوابيديم .
بحث مشاور الممالك
دوشنبه هفدهم رمضان . - نزديك ظهر از خواب بيدار ، بتول هم به مدرسه رفته بود و به واسطه امتحان تا عصر آنجا مانده . من هم دو به غروب بيرون آمده به