نكنيم . بعد قرار شد عصر شنبه مغازه خلخالى بروم قدرى حرف بزنيم . بعد درب حجره خلخالى رفته ، آقا ميرزا محمود خان همدانى رسيد . قرار شد كه شب 21 دو از شب بروم منزل او ، از آنجا برويم خانه حاج سيد يوسفزاده ، بعد مراجعت به خانه ، در راه خيار و پنير خريده ، مقارن غروب با بتول افطار آبگوشت ، خيار ، پنير ، سبزى ، ماست ، زردآلو و چايى خورديم .
دعوت رفقا
ساعت دو از شب عين الممالك آمد . يك كاغذى هم از صمصام رسيد كه فردا افطار جمعى از هممسلكان دعوت دارند شما هم بياييد . قبول نمودم . بعد با عين الممالك به خانه مرآت رفته ، تا ساعت شش مشغول صحبت ، از آنجا با عين الممالك بلند شده به خانه آمدم . احمد منتظر آمدن آب بود . بعد شام ، يعنى سحرى با احمد نان ، آبگوشت ، پنير و سبزى و خيار خورده ، بتول را بيدار نكردم كه سحرى بخورد . بعد از توپ من خوابيدم . احمد هم بيدار بود كه آب بيايد و به باغچهها بدهد .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 19 رمضان « 1 » . - دو از روز بالا آمده بيدار شده ، احمد با حال روزه مشغول آبيارى . بتول بىسحرى مىخواست روزه بگيرد مانع شدم و با ننه اسماعيل چايى خوردند . احمد و من تا نزديك ظهر آبيارى باغچهها را تمام ، بعد خوابيديم . بعد از ظهر بيدار شده قدرى قرآن و در باغچه گردش ، عصر بيرون ، شهر نو رفته ، فاتحه و ترحيم برادر خدايار خان تا دو به غروب آنجا بوده ، بعد شهر آمده ، قدرى در خانه بوده ، گفتم من مىروم خانه صمصام كه افطار وعده دارم . بعد بيرون آمده درب دكان ميرزا عباسقلى خان سمسار نشسته ، صحبت اكبر آقا كه فطن الدوله از طرف نصرت الدوله مانع است كه احقاق حق بدبخت اكبر آقا شود .
مهملات تشكيلات
بعد بلند شده از راه خيابان سوار واگون و مقارن مغرب به خانه صمصام رسيدم ؛ ملكزاده ، حاج ميرزا حسين كرمانشاهى ، حسن حلاج ، محمد ولى خان ،
هامش
( 1 ) . دفتر سى و سوم . تاريخچه از 19 رمضان مطابق با 28 جوزا لغايت چهارشنبه 23 ذيقعده ( 28 اسد ) 1337 ق 1298 ش .