خيار و نان و چايى خورده تا ساعت چهار از شب . احمد را هم فرستادم تلفن خانه قم كه مرا امام جمعه خمين خواسته بود . جواب آورد كه آقايان در قم از دست تعديات ركن الممالك عارض و منتظر اقدامات دولت هستند . مأمور بلديه هم با ميراب ساعت چهار آمدند كه امشب آب به شما مىرسد . در اين بين آب و احمد هم رسيد . تا قريب سحر به آبيارى مشغول . بعد سحرى خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه سوم رمضان . - نزديك ظهر از خواب بلند شده ، احمد و بتول هم به مدرسه رفته بودند ، من هم مشغول قرآن و گردش باغچه . احمد آمد و يك دسته تركههاى پيوند كه آقا ميرزا حبيب الله خان با پست از دماوند خواسته بود آورد .
من هم سه چهار پيوند توله قيسى زده ، عيال مرحوم پسر خاله هم آمد كه آمدهام يك جفت ارسى گرفته بروم عقب خوشه جمعكنى . من هم مساعدت نكرده ، از خانه بيرون آمده ، لامپاى شكسته و دوسرپيچ برداشته بازار دادم اصلاح نمايند .
از آنجا به دكان آقا ميرزا صدر الدين ، نبود . از آنجا بازار آمده ، دو سير پنير خريده ، مراجعت به خانه . احمد هم رفته بود قدرى توت گرفته ، شام اسماعيل را چلو و خورشت به مريضخانه برده بود .
من هم افطار توت ، خيار ، چلو ، ترشى ، پنير ، خورشت و چايى خورده ، يك از شب آقا ميرزا عباسقلى خان و آقا اكبر آقا آمده ، اظهار داشتند كه در قضيه يغماى محصول ما جعفر قلى ميرزا كه به طهران آمده به واسطهء حمايت نصرت الدوله و امام جمعه خويى و سهام الدوله نمىگذارند وزارت داخله ديگر كارى بكند . همينقدر اقتدار الدوله براى اينكه بعد از صدمات زياد و معلوم شدن چپاولگرى او مبتلا به عدليه نشويم قرار گذاشته دو نفر جعفر قلى ميرزا و دو نفر هم ما تعيين نماييم كه با نماينده وزارت داخله رسيدگى به دوسيه نمايند ، هرچه نتيجه شد و اين پنج نفر راى دادند اجرا شود . حال آنها حاج فطن الدوله خيلى و سهام الدوله هم شايد از طرف جعفر قلى ميرزا انتخاب ، ما هم برحسب صلاحانديشى آقاى اقتدار ، مرآت الممالك و شما را مىخواهيم انتخاب نماييم .
گفتم اگر آقاى تنكابنى يا آقاى عين الممالك عوض بنده باشند بهتر است ، چه كه من حال عصبانى در موقع رسيدگى شايد پيدا نمايم و به وثوق الدوله و نصرت الدوله كه مىدانند جعفر قلى ميرزا شرارت و يغماگرى كرده ، باز ارجاع به