تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
كيخسرو با او لدى الورود تعارف گرمى نمودم . بعد ميرزا اسماعيل تفرشى آمد . معلوم شد به رياست انباردارى تحديد خراسان منصوب شده . قدرى صحبت نصرت الممالك را نمودم . معلوم شد كه مأموريتى در خراسان به او داده‌اند . بعد صحبت اينكه براى مهاجرين برلن و محبوسين نظميه و تبعيدشدگان قزوين فكرى نمايد و درصدد چاره‌جويى بشود تا قريب ظهر صحبت . بعد بيرون آمده منزل بصير الدوله رفته ، نبود . از آنجا سوار واگون به خانه آمدم . همشيره و بتول و ننه اسماعيل و رخت‌شور ناهار خورده بودند . من هم ناهار آبگوشت ، بعد چايى . بعد بيرون آمده خانه عين الممالك احوالى پرسيده ، قدرى صحبت . از آنجا به منزل مصدق السلطنه رفته ، ساعتى صحبت . مشار الدوله و برادرش سردار فاخر آمدند . تا مقارن غروب ، بعد بلند شدم به خانه فطن الملك [ رفتم ] منزل نبود . توپخانه ، به نظميه ، محبوسين ، ارداقى و عماد الكتاب را ديده ، قدرى ارداقى دلتنگى از بد گذشتن به سايرين منجمله ميرزا عبد الحسين ساعت‌ساز كه يك چشم او در محبس بالكليه نابينا شده و چشم ديگرش را دكتر نجات الله گفتند در محبس آن هم از ميان مىرود و همچنين از بدبختى سايرين . بعد بيرون آمده ، شبانه به مغازه خلخالى رفته ، خلخالى اظهار داشت كه فردا شب به خانه آقا ميرزا على آقا رفته ، علىزاده و عين الممالك را هم خبر نمايم . مميززاده گفت كه پهلوى با كمال جديت شما را مىخواست ملاقات نمايد ، چون مدعى العموم عدليه از محاسب الممالك سمت و عنوان پهلوى را خواسته بود ، محاسب الممالك هم جواب داده بود كه آدم درست و كاركن ادارهء من و رئيس چاپارخانه از طهران تا خراسان است . بعد اظهار داشت كه فردا جمعى مىروند به سفارت امريك براى تشكر از نطق ويلسن .

لازم نبودن مركز فكرى

بعد بلند شده ، جنب اداره تحديد به منزل آقا ميرزا ابراهيم خان رفته ، زنوزى ، قزوينى ، تبريزى ، ميرزا عبد الله خياط و برادرش ، گيوه فروش ، ميرزا عبد المحمد شيرازى و جمعى ديگر آنجا بودند . اظهار مىداشتند كه بايد يك مركز فكرى انتخاب نمائيم . بنده گفتم ما اگر صلاح بدانيد جز جمع افراد كارى نداريم و او