توپخانه پياده شدم ، مجددا سوار واگون تا خانه آمدم . كوچهها خيلى گل . شام نان و حلواارده بود و آش ساده . خورده خوابيديم .
قدردانى از ويلسون
سهشنبه 2 جمادى الاول . - صبح بعد از چايى آقا شيخ حسن خان آمده ، اظهار داشت كه خوب موقعى است كه اظهار تشكرى از نطق ويلسن به سفارت آنها از عموم طبقات به توسط لوايح بشود . من هم تصديق نموده . قدرى صحبت نموده و رفت . بتول و احمد هم به مدرسه رفتند . من هم بيرون آمده ، يك من صابون ، دو دسته پاكت و پارچه دو پيراهن و قرقره و دكمه و روغن چرخ خريده ، مقارن ظهر به خانه آمده . ناهار نان ، پيازترشى ، كلم ترشى ، لبو ، آش ساده و حلواارده خورده ، بعد بتول به مدرسه رفته ، چايى هم خورديم . من هم به حمام خيابان ارامنه رفته ، دلاك پوست خوبى از من كنده ، بيرون آمدم . گوشت خريده ، يك به غروب خانه آمدم . زير كرسى مشغول تحرير . مقارن غروب همشيره با يك قابلمه كلهپاچه خانهپزى خودشان آمد . شب را با بچهها شام كلهپاچه خورده ، خوابيديم .
عيال ارداقى
چهارشنبه 3 جمادى الاول . - صبح بلند شده با همشيره و بچهها چايى مىخورديم عيال ارداقى و آقا حسين نوكرش آمده ، اظهار داشتند كه اگر توسلى به وثوق الدوله بنماييم چهطور است ؟ گفتم اگر فقط توسل شما باشد گمان ندارم مفيد باشد و اگر ضمايمى داشته باشد عيب ندارد . گفتند ضميمه ندارد .
بعد بلند شده رفتند .
رختشور هم آمد . بتول هم به جهت زخم پايش نتوانست برود مدرسه .
همشيره را هم بتول نگاه داشت . من هم بيرون آمده از راه خيابان منزل دكتر اسماعيل خان سعادت رفته ، تبريك جلوس او را به صندلى طبابت داده ، قرار شد توصيه او [ را ] به دكتر سيف الاطباء بنمايم كه مأموريتى به او بدهند . بعد بيرون آمده منزل آقا شيخ ابو طالب رفته . گفتند منزل مستشار الدوله رفته ، بعد به منزل حاج امين التجار اصفهانى رفته . مجلل حاكم كاشان هم بود . من به خيال ارباب