تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
گندم پر كركاس و تلخه كه بايد شسته شود . از دو خروار و سى و پنج من اين‌قدر كسر مىشود . صبح هم كه احمد مىرفت مدرسه سپردم برود خانهء ميرزا ابراهيم خان اشرفى اجازه آسياب وزير را بگيرد . او هم رفته بود و ميرزا ابراهيم خان را نديده بود . آقا اكبر آقا هم آمد سه تقاضانامه براى محاكمهء معاون همايون و تسعير غله كمره 20 خروار براى آقا مرتضى [ پسنديده ] و اجازه بناى طاحونه « 1 » براى قريه فيروزآباد خالصه را نوشته به ايشان دادم كه به معتمد السلطنه برساند . بعد عصرى بعد از چايى بيرون آمده گوشت خريده به خانه دادم و رفتم درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان . قدرى لباس براى من تهيه كرده بود كه بخرم . قدرى فكر با كم‌پولى و عدم احتياج . گفتم عجالتا باشد .

تهديد آزادىطلبان توسط ملك الشعرا

بعد درب نقاره‌خانهء خلخالى ، شيخ حسن خان ، ركن الممالك رسيده صحبت نموديم . ركن رفت ، ما سه نفرى به تخت مرمر آمده ، تفننا اطاق مرآت الممالك رفته ، اوقات مرآت از سرمقالهء ايران كه ملك الشعراء تهديد طبقات سه‌گانه آزادىطلبان را نموده بود كه به دار و اعدام خواهند رسيد و واقعا از بىشرمى وثوق الدوله و طرفداران او به جد متعجب و متغير شديم .

آمدن كميسيون امريكايى به طهران

بعد عنوان شد كه امر صلح درگرفته و امريك قبول نموده و اظهار شد كه سى نفر از امريك براى رسيدگى به امور ايران كميسيونى [ تشكيل داده ] و وارد بغداد شده‌اند و عماقريب به طهران مىآيند و ممكن است اين شارلاتان‌هاى حاليه دور وثوق الدوله اطراف آن‌ها را بگيرند و افكار عامه را به خلاف حقيقت بروز و نمايش دهند . و نيز وثوق الدوله قريب چهل و پنج نفر براى مأموريت خارجه در اين موقع صلح معين نموده از كسانى كه همه دزد و شارلاتان ؛ منجمله صديق السلطنه برادر قوام الدوله . بعد يك به غروب از اطاق بيوتات بلند شده به‌سمت خيابان ، او به خريد
هامش
( 1 ) . آسياب .