تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
را سابقا و مفصلا نوشته بودم و چون خودش گفته بود . . . « 1 » بعد به خانهء شيخ العراقين‌زاده برحسب وعده رفتم . در اتاق بالا نظام السلطان ، تنكابنى ، ميرزا ابو القاسم خان لحمى ، نصير السلطنه و جمعى بودند كه براى اسقاط كابينه صحبت مىكردند . بنده توى حياط نشسته ، شيخ العراقين آمد پايين نزد من . در اين بين كاپيتان فرج الله خان رفيق قديم آمد آنجا كه مأمور مازندران بود .

نصرت السلطنه و كابينه آينده

قدرى صحبت ، بعد از چايى بلند شده يك از شب با زادة العراقين به خانهء نصرت السلطنه رفته ، لدى الورود بنده او را نشناخته ، به اطاق بزرگ‌ترى رفتيم . فتح صحبت ، تشكر از اينكه او مرا ديده ، من هم از اينكه به چشم مليت به ملاقات او رسيده . بالاخره صحبت از اينكه كابينه حاليه صالح نيست و اقدام فاسدانه برمىدارد . او هم تصديق نمود و تقاضا كرد كه من پشتيبان مىخواهم و الّا آسان است . بعد مذاكره كابينه بعد را نمود كه مستوفى التيماتوم به انگليسىها است ، سعد الدوله و صارم الدوله كه منفور ملت است . صمصام لايق اداره و زمام‌دارى نيست ، عين الدوله هم علاوه بر اينكه استبدادى دماغ است به واسطهء پول‌پرستى مصالح مملكت را يك‌وقت چشمش به پول بيفتد شايد از دست بدهد ، خاصه با كابينه‌اى كه افرادش را امين الملك ، سردار معظم ، قوام الدوله ، سردار منصور ، صارم الدوله و ممتاز الملك بخواهد تشكيل بدهد . بعد يك حكايت [ نقل كرد ] ؛ ميرزا اسد الله خان كردستانى كه امين ماليه كرمان بود و با قونسول آنجا همدست بود ، من چند مرتبه خواستم منفصلش نمايم ، قونسول جدا طرفدارى او را كرد ، من استعفا نمودم استعفايم قبول نشد . به شاه رمزا تلگراف كه معزولش نمودم . سردار نصرت به قوهء انگليسىها پيشكار شد به هزار زحمت و توسط شاه از مارلينگ كه به قونسولش تلگراف كند كه حمايت از سردار نصرت نكند و دستخط شاه كه سردار نصرت را روانه به طهران نمايم . بعد كه عين الدوله رئيس الوزراء شد ، سه هزار تومان با يك قاليچه پسر سردار نصرت به عين الدوله داد ، او هم تلگراف كرد كه شما به دستخط شاه
هامش
( 1 ) . يك سطر ناخوانا .