تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
قدرى حرف زديم . آقا على و ساير نوكرها رفته‌اند . اينجا غلامعلى و محمود هستند خدمت مىكنند . و ميرزا على اكبر خان چند دانه نان بادامى آورد . محمود قدرى . . . « 1 » و غيره آورد صرف [ شد ] . و با وقايع‌نگار هم قدرى شوخى كردم تا بعد چه شود . و حالا سه ساعت از شب گذشته است گفتم شام بياورند . و آدم فرستادم اول شب بلكه سيد احمد را بياورند ، طفره زده نيامده است . اين آدم بسيار بىحقوق و متقلب است . چند دفعه شرط كرده‌ام كه او را به خودم راه ندهم . و حالا پسر وقايع‌نگار اينجا بازى مىكند . بعد از آنكه روضه خواندند سه ساعت از شب گذشته شام خواستم شام آوردند صرف شد . رشته‌پلو و چلو و خورش و آش و آبگوشت بود . قدرى رشته‌پلو و آب‌گوشت با آب‌ليمو خوردم . و بعد از صرف شام آقا سيد اكبر مىگفت خانه دزد آمده دو سه نفر بودند ، يكى از آنها در ميان خانه پنهان شده و يكى در دم درب خانه بود ، بعضى اسباب را برداشته رفته‌اند .

روز جمعه 22 شهر رجب المرجب اودئيل 1307

امروز رفتم خانهء جناب لسان الملك ناهار موعود بودم . درشكه آوردند اول رفتم به خانهء حاجى سقاباشى قليانى و قهوه صرف شد . از آنجا آمدم خانهء لسان الملك . سيد احمد شوشترى وقت سوارى حاضر بود من او را با خود نياوردم . آقا على و محمد آقا و يكى دو نفر بودند . در خانهء حاجى سقاباشى وقت برخاستن در كارهاى خودم با او حرف زدم كه با جناب آقاى امين السلطان حرف بزند . دستخط مبارك و رقعهء جناب آقاى امين السلطان را از من گرفت نگاه داشت كه در موقع مذاكره نمايد . مقرب الخاقان ميرزا سيد احمد منشىباشى جناب امين السلطان و بعضى ديگر منزل حاجى سقاباشى بودند . ميرزا عباسقلى فراشخلوت هم بود . از آنجا سوار شدم ، ميرزا نجفقلى هم همراه من بود آمديم منزل جناب لسان الملك . فرستاديم وقايع‌نگار را هم آوردند . ناهارى ترتيب داده بودند بسيار خوب بود صرف شد . چند دست « 2 » تخته نرد هم بازى كردند : سركار ايلخانى - آقاى حكيم الممالك - نواب شجاع الدوله سليمان ميرزا . طرف عصر عصرانه هم آوردند صرف شد و آنها رفتند . و من بعد از ناهار قليانى كشيدم . روزنامه را نوشتم كه يك شخصى ميرزا محمد گلپايگانى است حكاكى خوب مىكند و مىگويد
هامش
( 1 ) - كلمه‌اى به شكل « مسحط » شايد مقصودش مسقطى بوده است . ( 2 ) - اصل : دسته .