قدرى خوردم . و ميرزا على اكبر خان از اندرون آمد مىگفت شام آنجا خوردم و آمدم . و ميرزا حسين خان قدرى پيانو زد . و من گفتهام شام بياورند كه صرف شود و بخوابم . و حاجى حميد بيك هم در يك ساعت و نيم از شب گذشته رفت و هوا هم امشب خوب است . در حقيقت هواى اول بهار است . و شب چهارشنبه ناظم الحكما اينجا آمد دستور العملى در باب صرف عشبه داد كه روزى چهار فنجان عشبه ، دو فنجان صبح ، دو فنجان عصر صرف نمايم و از اين قرار معمول مىدارم .
چهارشنبه 20 شهر رجب المرجب اودئيل 1307
صبح رفتم دربار اعظم . در باب تنظيف كوچهها و شهر و مجراى آبها و چراغ و غيره مذاكره بود . جناب آقاى مخبر الدوله و جناب مستطاب امين الدوله شرحى براى خودشان نوشته بودند قرائت شد . سركار ايلخانى هم مختصرى نوشته بود . و آنچه جناب مخبر الدوله نوشته بودند ديده شد . بعد از آن ناهارى صرف شد و متفرق شديم .
پنجشنبه 21 شهر رجب المرجب اودئيل 1307
امروز صبح رفتم حمام اندرون ميان آب گرم و بيرون آمدم . درشكه حاضر كردند رفتم دربخانه . در راه جناب مستطاب آقاى امين السلطان را ديدم به دربار مىرفتند . به كالسكهء ايشان نشستم . در خدمت ايشان رفتم ميان باغ ديوانى ، و جمعى بودند . ناهار هم در خدمت جناب معظم اليه صرف شد . جناب مخبر الدوله هم بودند . بعد از صرف ناهار آمدم در منزل حاجى ميرزا رضا قلى قليانى كشيدم و آمدم به طرف اندرون قدرى خوابيدم . و آقا على و اصغر خان و ميرزا محسن آمدند . در باب حكومت خلخال ميرزا يوسف خان و كارهاى متفرقه مذاكره شد . و اصغر خان را تغير كردم كه برود خرقه كه نزد شخصى رهن گذاشته شده است ، پانزده تومان به من داده و پنج تومان هم خودش گرفته است ، بيست تومان مىشود ، سه تومان هم فرع بدهند به توسط آقا ميرزا رضا قلى بگيرند .
و حالا ميرزا على اكبر خان ناظم الاطباء آمده دستور العمل داده است كه عشبه را سه مثقال بجوشانند ، سه فنجان صبح و سه فنجان عصر صرف شود ، يعنى دوازده فنجان آب بريزند كه شش فنجان بردارند در دو وقت صرف شود . امشب آقا سيد اكبر شاه و آقا سيد محسن آمدند روضه خواندند . ميرزا على اكبر خان هم از اندرون آمده بود با او هم