آمد معلوم شد كه يكى از منسوبان عبد الرحمن خان است كه چند سال فرارا در كربلا و عربستان بودند و حالا چند ماه است اينجا آمدهاند و خرجى ندارند . به من گفت يك عرض خلوتى دارم ، بعد معلوم شد خرجى ندارد . يك تومان داشتم دادم ، يعنى از والدهء ميرزا حسين خان گرفتم به او دادم رفت . پس از آن دو سه كاغذ به تبريز نوشتم : به حسام الدوله - به ميرزا على خان - به حاجى قاضى پسر مرحوم بهاء الملك - به ميرزا مصطفى خان . پاكتها را در كاغذ او گذاردم دادم بردند چاپارخانه . كاغذ را على مدد داده مشهدى حسن فراش برده . و سركار ايلخانى بعد از ظهر اينجا آمدند قدرى حرفهاى متفرقه گفته شد . دو فنجان چاى خوردند و رفتند . والدهء ميرزا حسين خان به ساوجبلاغ مرند كاغذ از من گرفت يك تمبر ده شاهى و يك تمبر پنج شاهى . و حالا فرستادم سلطان الحكما را زحمت بدهند بيايد مرا ببيند . و طرف عصر دو رأس اسب سفيد از رئيس بانك بود آورده بودند براى دورشكه من بخرم . قدرى بازى كردند و عادت نداشتند به كالسكه بسته شوند و مال آنها هم ده سال داشت ، پير بودند . من رفتم در دم باغ آنها را ديدم ، قيمت مىگفتند كه دو رأس آنها را يكصد و ده تومان مىشود . من نخواستم رد كردم . بعد از آن خواستم بدانم جناب مستطاب امين السلطان از سفر قم مراجعت كردهاند ؟ آدمها مىگفتند كه جناب ايشان مراجعت كردهاند رفتهاند به حضور همايونى روحنا فداه . پس از آن آمدم اندرون در پهلوى كرسى نشسته ، آقا سيد احمد هم اينجا بود . فرستادم ميرزا على اكبر خان حكيم بيايد در منزل نبوده است . سلطان الحكما را هم كه امروز عصر درشكه برده بودند كه اينجا زحمت بكشند ، اسبهاى دورشكه باز هوائى كرده بودند از دورشكه پياده شدهاند و مراجعت به منزل خودشان كرده و نيامده است . و حالا كه تخمينا دو ساعت از شب گذشته است فرستادم پيش مقرب الخاقان ميرزا جواد خان سعد الدوله از نانهاى « فرنگىپزى » بفرستند . گفتهاند نمىفرستم « 1 » . و امشب محمد آقاى پيشخدمت باز خرجى نداشت . من هم پول نداشتم بايد فكرى براى او بشود .
آقا على هم امشب خانهء پائين است اينجا نيامد . و آقاى سعد الدوله سه عدد نان فرنگىپزى و يك شيشه . . . « 2 » فرستاده بودند . حاجى حميد بيك . . . « 3 » ديد گريخت و يك نان را نگاه داشتم .
هامش
( 1 ) - كذا ، بايد « مىفرستم » باشد به مناسبت چهار سطر بعد .
( 2 ) - جاى يك كلمه سفيدست .
( 3 ) - جاى كلمهاى سفيد است بعد از نقطهچين كلمهء « ديد » شايد ادامهء « دزديد » باشد .