تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
تومان دستخط مبارك نوشتم دادم اصغر خان برد به آقاى امين الملك بدهد . دستخط هم نزد آقاى امين خلوت است كه با خلعت بفرستند . آقاى امين الملك گفته‌اند كه وقت غروب جواب بيايند بگيرند . و پاكتى از خلخال از ميرزا محمد حسين رسيد كه پنجاه تومان نوشته است با اين چاپار براى بكمز فرستاده است . و از احوالات آنجاها نوشته است كه در اين اوقات ناخوشى « خستگى » در آن دهات زياد پيدا شده است . چند نفر هم فوت شده‌اند . و جواب رقعهء جناب صديق الدوله در باب مطالبات از خالصه رسيده است كه نوشته است دو سه ماه تأمل كنيد نزديك خرمن ، همه را ان شاء اللّه وصول كرده و مطالبه خواهم كرد . و تلگرافى از ميرزا يوسف خان به بكمز افندى در باب اجارهء دهات خلخال رسيده كه سواد آن اين است : « به توسط بندگان جناب اجل آقاى امين لشكر روحى فداه به عاليجاه بكمز افندى - اجارهء دهات را به قرار سابق به هركس حواله كنيد مىرسانم و بدين موجب اطمينان مىدهم . يوسف » . و شب يكشنبه بيست و چهارم را منزل جناب مستطاب آقازاده حاجى محمد رحيم خان شيخى شام را مهمان بودم . با اينكه حالت نداشتم رفتم . آنجا مقرب الخاقان حاجى محمد خان پيشكار سركار عليه شكوه السلطنه دامت شوكتها و پسر جناب آقازاده و يك نفر ملاى ديگر و منشىباشى سركار شكوه السلطنه و رحيم برادر حسينعلى خان عنبرانى آنجا بود . مشهور به مقويم . تازه براى سال سيچقان‌ئيل به مضمونهاى خوش نوشته بود قرائت كرد و بعضى اشعار مديحه گفته بود خواند . من هم از كسالت و بىخوابى قدرى آنجا كه نشسته بودم خواب بودم . در ساعت چهار شام حاضر كردند صرف شد . قهوه و قليان آوردند . پس از آن آمدم اندرون خوابيدم . و نماز مغرب و عشاء را در منزل آقازاده گزاردم .

روز يكشنبه 24 شهر رجب المرجب اودئيل

صبح از خواب برخاستم . بعد از نماز دو استكان عشبه خوردم . هوا ابر بود نم‌نم باران مىآمد . مال و دورشكه آوردند سوار شدم تا باغ جناب مستطاب آقاى مشير الدوله رفتم . درختها شكوفه كرده بود . هواى خوش و خوب بود . حبيب اللّه خان ساعد الدوله هم بودند . آدم جناب ساعد الدوله كمانچه خوب مىزد و تصنيفهاى تازه مىخواند . بعد مطربهاى جناب مشير الدوله آمدند زدند . مجلس بسيار گرم شد . فرستاديم جناب