تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
حاجى علاء الملك را خبر كردند او هم تشريف آورد ، نشستيم صحبت كرديم ، عيش نموديم . چهار گيلاس شراب به من دادند خوردم . با آنها همرنگ شدم . ناهار بسيار خوب آوردند خورديم . بعد از ناهار قدرى استراحت كردم . بعد از ساعتى از خواب برخاستم . عصرانه آوردند درست ميل نداشتم قدرى بستنى خوردم . چند دانه نارنگى خوردم . اسب و دورشكه حاضر شد سوار شدم و منزل مراجعت نمودم . به رسيدن منزل سرم گيج مىرفت استفراغ كامل كردم و بيرون رفتم . ميرزا على اكبر خان طبيب را فرستادم آوردند مرا ديد . چاى برگ نارنج گفته بود حاضر كرده آوردند دو استكان خوردم . حالتم قدرى بهتر شد . والدهء ميرزا حسين خان و هما خانم پيش من آمدند صحبت كردند . الان دو ساعت از شب گذشته است به حمد اللّه حالتم بهتر است . فردا صبح ان شاء اللّه به گفتهء ميرزا زالو بيندازم . و امروز در باغ جناب مشير الدوله كسى نبودند مگر محمد فراشخلوت . و اصغر خان مىگفت رفته بودم نزد آقاى امين الملك براى مطالبهء پانصد تومان ، و حال آنكه من دستخط . . . « 1 » بايد وجه و خلعت را آقاى امين خلوت بگيرند بفرستند . و اعليحضرت همايونى امروز وقت غروب از جاجرود تشريف آوردند . و حاجى سقاباشى امروز رقعه نوشته بود و آن دستخط مبارك كه خطاب به جناب امين السلطان بود فرستاده بود و نوشته‌اند كه با جناب امين السلطان مذاكره [ شده ] و گفته‌اند در اين دو روزه به خاكپاى مبارك گفتگو و عرض مىشود . و حالا كه دو ساعت از شب گذشته است ميرزا على اكبر خان از اندرون و حرمخانه آمده است و عزيز السلطان گويا به استقبال موكب مبارك رفته بود . و ميرزا على اكبر خان طبيب كرمانى گفته است براى دوران و گيجى سر چهار عدد زالو بيندازند . فردا صبح ان شاء اللّه گفته‌ام زالو بيندازند . تا ساعت پنج نشستم و شام مختصرى خوردم و خوابيدم .

روز دوشنبه 25 شهر رجب المرجب اودئيل 1307

امروز صبح رفتم حمام اندرون . و استاد رمضان دلاك آمد و زالوفروش آمد شش دانه زالو انداختم . چهار دانه به ماتحت و دو زالو به گوش چپ انداختم . و در حمام صابونى زدم و كيسه كشيدم و از حمام بيرون آمدم . . . « 2 » وقتى در حمام بودم رقعه از جناب مستطاب اجل وزير اعظم آورده بودند كه به آقاى امين الملك سفارش كردم
هامش
( 1 ) - يكى دو كلمه در لبهء عكس محو شده . ( 2 ) - جاى دو كلمه سفيد است .