كه پيش مشار اليه رهن بوده است مذاكره شد . گفتم يكى دو فقره اسبابها [ ى ] معين خودم لازم است نگاه دارند مابقى را بفروشند . او هم رفت . آمدم اطاق والدهء ميرزا حسين خان .
تلگرافى از جناب مستطاب امير نظام رسيد نوشته بودند حكومت خلخال را محض خاطر شما به ميرزا يوسف خان مرحمت فرمودند . در جواب اظهار شكر نموده دادم فراش تلگرافخانهء مباركه . از هما خانم عوض مژدگانى يك قران گرفتم انعام فراش تلگراف را دادم . خدا مبارك كند ان شاء اللّه . اصغر خان و عبد اللّه خان اينجا بودند . سه عدد عكسهاى سابق را داده بودم قاب بيندازند آوردند ، يعنى اصغر خان اجرت آنها را داده بود آورد .
عكس . . . « 1 » مال شاه و وزراى قديم - مرحوم مستوفى الممالك - مرحوم ميرزا محمد خان سپهسالار - مرحوم معتمد الدوله ، يك طرف آن هم مرحوم دوستعلى خان معير الممالك و جمعى از عملهء خلوت . و امروز امين ديوان ميرزا محمد على خان لاهيجانى اينها را فرستاده بود : زيتون قدرى - ماهى دو عدد - نقل بيدمشك دو جعبه - ترشى سير يك كوزه - چاى دوگيروانكه . زيتون را فرستادم منزل سعد الدوله ميرزا جواد خان درست كنند قدرى هم به ما بدهند . و از تبريز جناب امير نظام تلگرافى كرده بودند مورخهء هفدهم شهر رجب المرجب :
« جناب جلالتمآب امين لشكر - حضرت اسعد و الا محض خوشنودى جنابعالى حكومت خلخال را به ميرزا يوسف خان مرحمت فرمودند - امير نظام »
من هم جواب تشكر نوشته فرستادم به تلگرافخانه . و شب را كسى پيش من نبود .
محمود قدرى كتاب خواند . و چون روز در ناهار تعدى كرده بودم شب را هم قدرى شام از روى بىميلى خوردم و بلافاصله خوابيدم . تا صبح در حالت من انقلابى بود و پاى من هم درد گرفته بود .
روز دوشنبه 18 شهر رجب المرجب
صبح نماز كرده و ادعيه را تلاوت نمودم . ميرزا محسن آمد مىگفت جهانگير خان وزير صنايع مىخواهد ديدن بيايد . من گفتم هروقت ميل دارند بيايند . سيد احمد شوشترى هم اينجا آمد ، بعد از آن آدمى آمد كه سردار . . . « 2 » در دم درب خانه است مىخواهد شما را ببيند . من خيال كردم آن سردارى است كه در خانهء ايلخانى بود ، وقتى
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيد است .
( 2 ) - جاى يك كلمه سفيدست .