بو نمايند براى رفع زكام خوب است . ميرزا حسين خان هم از معلم خانه آمده است .
غلامرضا خان حالا آمد مىگفت . . . « 1 » فرانسه به معلم خانه آمد اطاقهاى آنجا و شاگردها را ديد و رفت . و عبد اللّه خان آمد دو دست اسباب كالسكه كه مفضّض بود هفتاد و پنج تومان از بكمز خريده بوديم و خراب شده بود داده بود تعمير كرده بودند آورده است .
عبد اللّه خان و محمد على كالسكهچى اين اسبابها را براى دورشكه داده بودند تعمير نمايند . حالا سيد احمد و جناب وقايعنگار آمدند . وقايعنگار مىگويد در مجلس عقد پسر ملك الاطباء بوديم . آقا على هم حاضر است . و رقعه به حاجى ميرزا رضا قلى حكيم نوشتم در باب كلام اللّه خط آقا محسن كه جناب امير نظام خواستهاند . و به حاجى ميرزا رضا قلى در فقرهء اسبابهاى متفرقهء مرهونى كه آدمها گذاشتهاند نوشتم و در باب تعمير خانه نوشتم ، رقعه را دادم اصغر خان برد برساند . جواب رقعهء حاجى ميرزا رضا قلى حكيم را آوردند . جواب نوشته بود به فرمايش شما حاضرم اسبابها را بيرون مىآورم .
مبلغ بيست و سه تومان نوشتم حكيم خرقهء بطانيهء خزمرا از حاجى آقابيك بگيرد ، حواله به اصغر خان دادم صبح آن كار را تمام بكند . برات پنجاه و چهار تومان فرستادهء ميرزا يوسف خان را [ از ] آقا على تحويل گرفتم از قرار تفصيل هم حواله كردم .
يوم يكشنبه 17 شهر رجب المرجب 1307
صبح برخاستم . بعد از نماز و دعا قنداغى خوردم . قليان كشيدم . منزل سركار ايلخانى موعود بودم . سيد احمد شوشترى آمد دورشكه حاضر كردند سوار شدم . سيد احمد را همراه برداشتم منزل معظم اليه رفتم . جناب ميرزا محمد على خان امين الوزاره آنجا بودند و يك نفر از منسوبان امير عبد الرحمن خان افغان بود . آدم خوبى خوشمزه بود . چند دست با مشار اليه شطرنج بازى كردم او از من برد . ناهار آوردند خورديم ، ولى بسيار ناهار خوبى مأكولى بود . بعد از صرف قليان قدرى استراحت كردم ، بعد برخاستم چاى خوردم . عصرى دو ساعت به غروب مانده منزل مراجعت كردم . در طالار باز بود .
اسبابهاى خوب باغ آنجا بود تماشا كردم و بعضى كاغذها توى كيف بزرگ بود از جمله حساب آذربايجان و غيره بود ديدم . گفتم حاجى حميد جمع كرده . حاجى محمد رضا خان پيشخدمت سركار و الا آقاى نايب السلطنه آمده با من كار داشت . اظهار مطلب اسبابهائى
هامش
( 1 ) - كلمهاى سفيدست .