تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
به جناب آقاى امين السلطان نوشتم دادم نور چشمى ميرزا على اكبر خان برد بلكه در اندرون به ايشان برساند . ان شاء اللّه كه آن عريضه كه پريروز فرستادم ملاحظه نمايند و بفرستند بگيرند بياورند ، و امشب آورده‌اند . به فاتحه‌خوانى منزل شهاب الدوله و حاجى ميرزا نصر اللّه و آقا محمد ابراهيم ان شاء اللّه مىخواهم بروم تا بعد چه شود . از آدمها كسى نيامده است . بعد از فاصله اسب آوردند و آدمها آمدند . اول رفتم منزل جناب ميرزا محمود وزير . فاتحه را ديروز برچيده بودند ، ولى جمعى بودند : جناب آقا سيد اكبر تفرشى ، نايب ناظر محمد على خان ، حاجى ميرزا محمد پسر مرحوم حاجى ميرزا نصر اللّه ، پسرهاى ديگر حاجى مرحوم ، جناب شيخ محمد حسن شريعتمدار . آنجا قدرى نشستم و رفتم منزل آقا محمد ابراهيم ضرابى كه برادر او فوت شده بود « 1 » . وقتى آنجا رفتم آقا سيد محسن و سايرين رفته بودند به طرف حضرت عبد العظيم ، جنازه را برده بودند آنجا . يك حزب قرآن تلاوت كردم رفتم خانه . آنجا ناهار آش ماش و آب‌گوشت حاضر كردند . پشت كرسى نشستم خوردم و قدرى روزنامه خواندم و خود را مشغول كردم . و يك ساعت و نيم به غروب مانده سوار شده از ميان شهر آمدم از بازار درب مسجد جامع به خانه‌هاى شهرى ، آنجا قليانى كشيدم . از حاجى ميرزا رضا قلى حكيم هم احوالى پرسيدم و آمدم خانهء بيرون . آدم فرستادم منزل جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله براى جواب كاغذ ، يعنى عبد اللّه خان را فرستادم و مراجعت كرد و گفت جناب امين السلطان نشسته‌اند و جناب مخبر الدوله هم آنجا هستند و خلوت است . من هم رفتم آنجا خدمت ايشان رسيدم . جناب مخبر الدوله رفتند و حكيم فرنگى و مهندس الممالك و چند نفر ديگر بودند . قليانى صرف شد . و به من گفتند دو فقره عريضه كه فرستاده بوديد يكى را صلاح نديدم و پاره كردم و يكى ديگر [ را ] به آقاى امين خلوت دادم به نظر مبارك برسانند . من هم آمدم منزل و حكيم فرنگى آنجا بود نسخهء دستور العمل دواى چشم مرا نوشت داد . من هم در منزل دادم محمود از دواخانه بگيرد . و آقا على و سايرين هم حالا اينجا نيستند . و يك ساعت و نيم متجاوز از شب گذشته است . در منزل قدرى نشستم نماز كردم ، بعد از آن قدرى آب‌گوشت قبل از شام خوردم و خوابيدم .
هامش
( 1 ) - در گزارش روز قبل خبر از فوت خود اين شخص داده بوده است . بايد منزل برادر او « ابو القاسم » رفته باشد كه صحيح است .