تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
نوشته بودم امروز اصغر خان فرستاده بود . جواب آوردند كه سيف الملك سه روز است به دهات [ رفته است ] . ديگر آنكه خبر آوردند كه امروز . . . « 1 » شهاب الدوله مرحوم شده است خدا رحمت كند او را . و گفتند نعش مادر جناب عضد الملك را امروز حركت داده مىبرند . و آمدند گفتند حاجى ميرزا نصر اللّه مستوفى مرحوم شده است . و رقعه كه ديروز به جناب مستطاب امين السلطان با عريضهء خاكپاى مبارك نوشته بودم عبد اللّه خان رفت جواب بياورد ، مهندس الممالك داده است گفته است عصرى مىفرستم . و حالا فرستاده‌ام نقيب السادات را زحمت بدهند بيايد اينجا . و دو سه نفر فراش مشغول پاك كردن برفهاى ميان حياط اندرون هستند . ناهار حاضر شد صرف كردم . و دو سه پاكت امروز از تبريز رسيد از جناب نظام العلماء و پاكتى هم در جوف پاكت من به اسم صديق الملك بود دادم براى ايشان بردند مورخهء بيست و هشتم جمادى الاولى ، پاكتى از دبير السلطنه جواب كاغذ سابق است ، پاكتى از سيف الدين خان از ساوجبلاغ در جمادى الاولى نوشته‌اند . و امروز ناهار در اندرون صرف شد . و بخارى را آتش كرده‌اند . و فرستاده‌ام بلكه حكيم فرنگى را بياورند مرا ببيند . و امروز مختصرى به جناب ساعد الملك نوشتم و به جناب نظام العلما و دبير السلطنه دعا رساندم ، و مختصرى به ميرزا يوسف خان نوشتم . و كاغذى به آقاى سيف الدين خان نوشتم و به شاهزاده خانم كوچ مظفر الدوله نوشتم ، و به عزت اللّه خان و فرخ خان دعا رساندم . شب در اندرون والدهء ميرزا حسين خان بودم . آقا سيد اكبر و پسر آقا سيد احمد شوشترى آمدند روضه و مدح خواندند . و آقا سيد اكبر را نگاه داشتم پيش من شام خورد و از فوت آقا محمد ابراهيم برادر آقا ابو القاسم ضرابى خبر داد و مىگفت آقا سيد محسن و پسرهاى او آنجا رفته‌اند . خيلى از فوت آقا محمد ابراهيم تأسف خوردم . و از باد فتق « 2 » صدمه به او رسيده كه فوت شده است . خلاصه نماز كرده دو سورهء قرآن براى اموات خواندم و دعاى شب جمعه را تلاوت كردم و خوابيدم . و گفتند جناب امين الدوله متحمل مخارج فاتحه و عزاى محمد ابراهيم خان ضرابى شده‌اند .

روز جمعه 9 جمادى الثانيه

امروز صبح برخاسته پيش از طلوع آفتاب نماز و ادعيه را به‌جا آوردم . دو پياله قندداغ خوردم . قدرى دلم درد مىكرد . يك فنجان هم چاى آوردند صرف شد . و رقعه
هامش
( 1 ) - جاى دو كلمه سفيدست . ( 2 ) - اصل : فتح