آنجا بودم ، قدرى نشستند . از هر جا صحبت و حرف شد . نقيب السادات هم پيشتر آمده بود . قدرى مشغول حرفهاى متفرقه شديم . و يك ساعت به غروب مانده رفتند . من نماز ظهر و عصر را بهجا آوردم . و حالا كه مقارن غروب است كسى اينجا نيست . و گفتند جناب قوام الدوله و جناب ميرزا محمود وزير و معاون و غيره خانهء جناب آقاى امين السلطان وزير اعظم رفتهاند كه براى خواندن دستور العملهاى هفته كه شب آنجا . . . « 1 » مىروند . حضرت ايلخانى مىگفتند جناب جلالتمآب آقاى امير نظام دام اقباله كاغذى از تبريز به ايشان نوشته است با دستخط از حضرت و الا وليعهد روحى فداه با يك رأس اسب فرستادهاند . . . « 2 » و شب در اندرون والدهء ميرزا حسين خان بودم . آقا سيد حبيب پسر نقيب السادات و آقا سيد اكبر آمدند روضه خواندند . آنها را نگاه داشتم . شام هم پيش من خوردند و تا چهار ساعت از شب گذشته بودند . و من بعد از نماز و ادعيه شب جمعه و طلب استجابت دعا خوابيدم .
روز جمعه 2 شهر جمادى الثانيه اودئيل 1307
امروز صبح رفتم خانهء شهرى مرحوم نظام الملك كه مجلس فاتحه بود . آنجا هم نيم ساعتى بودم . از همه قسم آنجا آمده بودند . پس از آن بيرون آمدم . جناب مستطاب مشير الدوله وزير عدليه آنجا مىرفتند . من آمدم منزل جناب آقاى عضد الملك دام اقباله كه والدهء ايشان فوت شده است . آنجا هم جمعى مجلس فاتحه آمده بودند : جناب صاحب ديوان ، آقاى علاء الدوله ، حاجب الدوله و غيره . پس از آن نواب و الا ملكآرا تشريف آوردند . بعضى از علما هم بودند . در مسجد و مدرسهء نزديك خانهء خودشان والدهء ايشان را امانت گذاشتند و نماز كردند . من تا آنجا هم با جناب آقاى عضد الملك و جناب صاحب ديوان بودم . جناب مخبر الدوله هم بودند و رفتند . و جلال الملك هم بودند نقاهت داشتند رفتند . ما مانديم تا ناهار صرف شد . و بعد از ظهر برخاستم آمدم خانهء شهرى . اسبها را گفتم نعمت بيك جلودار برد كه وقت مغرب بياورد كه اگر زنده بمانم آنجا بروم . و حالا سيد خراسانى آمده و محمد خان قليان آورده است . يك ربع به غروب مانده اسب آوردند سوار شدم آمدم . رفتم خانهء جناب آقاى امين السلطان ، در اطاق ايلخانى . احتشام الملك و عبد اللّه ميرزاى حشمت الدوله و ميرزا محمود خان نوادهء
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيدست .
( 2 ) - جاى پنج شش كلمه سفيدست .