تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
كردم كه بنا بود درس خودش را روان كند بعد برود اندرون حرمخانهء مباركهء شاهنشاهى . يك لقمه نان و پنير گفتم آوردند « زير قليانى » . و حالا كه دو ساعت از روز گذشته است جناب آقازاده حاجى ميرزا رحيم خان تشريف آوردند ديدن من و به قدر يك ساعتى تشريف داشتند و از نامساعدى و دلتنگى خودشان قدرى گفتند و تشريف بردند . بعد از آن آقا سيد احمد و عبد اللّه خان و آقا على و حاجى حميد بيك و غيره آمدند قدرى حرف متفرقه گفتند . و كاغذى از جناب نظام العلماى تبريز رسيد . و من به اين تفصيل كاغذ به تبريز نوشتم : به جناب نظام العلما ، و در آن كاغذ به دبير السلطنه و ميرزا عبد اللّه خان و غيره و به جناب ساعد الملك و ساير دعا رساندم ، و كاغذى به ميرزا يوسف خان و كاغذ ميرزا محمد حسين را كه از خلخال نوشته است براى او فرستادم ، و به ميرزا محمد حسين و خلخال جواب مفصل نوشتم . پاكتها را يعنى پاكت ميرزا يوسف خان را در پاكت جناب نظام العلما گذارده فرستادم . و شب جمعه را كه در اندرون بودم روضه‌خوانها نيامدند و تنها بودم . شام صرف شد خوابيدم .

روز جمعه 18 شهر جمادى الاولى 1307

امروز صبح زود رفتم سر حمام وضو گرفتم آمدم نماز كرده ، دعوات هر روزه را خواندم . اول يك پياله قنداغى خوردم و دو لقمه نان و پنير خوردم و بخور استوقدوس دادم . نقيب السادات اينجا آمدند . يك كبك هم آوردند دادم براى شام زير . . . « 1 » پلو بگذارند . وقت ناهار شد با نقيب السادات ناهار خوردم . آقا على و اصغر خان و حاجى حميد بيك هم اينجا بودند . فرستادم سيد شوشترى بيايد نبود . قدرى پهلوى كرسى خوابيدم . وقتى من فى الجمله خواب بودم نقيب السادات رفته بود . يكى دو ساعت به غروب مانده يك مثقال زنجبيل پرورده خوردم . آقا سيد اكبر روضه‌خوان آمد روضه خواند و قدرى پيش من بود و رفت . و ميرزا على اكبر خان كرمانى حكيم كه ناظم الاطباء است اينجا آمدند . براى درد اعضاى من نسخه داده است و مىگويد از ترشىآلات احتراز كنيد . وقايع‌نگار هم مقارن غروب آمدند . و ميرزا على اكبر خان را امشب آقاى عزيز السلطان در اندرون حرمخانهء مباركه نگاه داشته‌اند كه سه ساعت از شب گذشته بيايند . امروز اعليحضرت همايونى دوشان تپه تشريف برده‌اند و عصر مراجعت فرمودند .
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا ، جات ( ؟ )
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 302 | ميرزا قهرمان امين لشكر