به مباركى عقد جارى شد و گويا چهار هزار و يكصد و پنجاه تومان مهريه قرار دادهاند . از عصرانه و شيرينى و شربت و ساير شرايط كاملا به عمل آمد و بعد از اتمام اين فقرات مقارن غروب مجلس متفرق شد . هركسى به منزل خودش رفت . و من آمدم خانهء شهرى قليانى كشيدم ، آمدم اطاق حاجى ميرزا رضا قلى حكيم كه قدرى خودم را مشغول كنم . و دو تومانى كه در آن مجلس به من رسيده بود دادم به حاجى ميرزا رضا قلى حكيم .
چند عدد پنج شاهى پول سفيد دادند و چهار هزار خودشان برداشتند دادند امين الاطباء .
شب را در منزل و اطاق حاجى ميرزا رضا قلى خودمان را مشغول كرديم . امين الاطباء و ميرزا محسن قدرى تخته بازى كردند . من هم چند دقيقه به اين كار مشغول [ شدم ] و از امين الاطباء يك تومان پول بردم ندادند . چند دانه پنجشاهى هم از من گرفت و نداد . شام آنجا صرف شد و آمدم منزل خوابيدم .
روز پنجشنبه 10 شهر جمادى الاولى اودئيل 1307 و شب جمعه 11
امروز صبح رفتم حمام ميرزا عباس نماز كردم و صابون زدم و به قدر يك ساعت حمام ماندم و بيرون آمدم . در اطاق نشستهام . و آقا على آنجا بخارى را آتش كرده است . در اين بين عاليجاه ميرزا محمد خان گماشتهء جناب اجل آقاى امين السلطان دام اقباله از جانب جناب اجل امين الملك آمدند پيغام آوردند كه شما چهارصد تومان تنخواه خواستهايد من مضايقه ندارم ، ولى چهار روز ديگر باز براى اداى اين اسباب زحمت مىشود ، و من خدمت جناب مستطاب امين السلطان مد ظله اظهار كردهام كه براى شما انعامى از خاكپاى مبارك استدعا نمايند . گفتهاند كه . . . . « 1 » مىنويسم كه بهنظر مبارك برسانند كه به صيغهء انعام وجهى مرحمت شود . من جواب گفتم كه برويد عرض كنيد از اين مهربانى شما امتنان دارم ، ولى راستى اين است من راضى نمىشوم بعد از اين خرابيها خودم را بدنام اين چيزها بكنم ، منتها پانصد تومان يا كمتر يا زودتر انعام مرحمت شود ، آن وقت تا مدتى بايد از اين جهت ساكت بمانم . و رقعه خدمت جناب مستطاب آقاى امين السلطان نوشته بودم با يك دستخط مبارك كه در اول دولت در حق وقايعنگار نوشته بودند و اظهار كسالت از بىپولى كرده بودند ، آن قطعه را هم دادم ميرزا محمد خان برد خدمت جناب امين السلطان مد ظله . قبل از ناهار رفتم منزل نواب مهديقلى ميرزاى
هامش
( 1 ) - جاى دو كلمه سفيدست .