تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
محسوب مىداريم . و حالا من فرستادم نقيب السادات را بياورند . و دورشكهء مرا گفتند عبد اللّه خان براى عروسى آدم بكمز افندى فرستاده است . آقا سيد محسن نقيب السادات آمد از قرارى كه مىگويند جناب ميرزا عيسى وزير ناخوش است . و من رقعه به جناب ميرزا سيد احمد نوشتم احوال‌پرسى به جناب وزير بكند . و نقيب السادات قدرى پيش من بود و رفت . و شب را من در خانهء والدهء ميرزا حسين خان بودم . شام آنجا صرف شد . تا ساعت پنج نشسته بودم و بارش زياد مىآمد از ناودانها سرازير است . دو ساعت به صبح مانده وضو گرفتم دو ركعت نماز حاجت كردم و دو ركعت نماز حضرت فاطمه ( ع ) كردم و از درگاه احديت استغاثهء فرج و گشايش و اصلاح كارها كردم . ان شاء اللّه قبول باشد .

به تاريخ روز دوشنبه 22 شهر ربيع الثانى اودئيل 1307

امروز در خانه بودم . صبح يدورد پطاسيوم خوردم و قندداغ و چاى دارچينى خوردم و قدرى فاصله هم دو فنجان شير چاى خوردم و پشت كرسى افتادم . پاكتى به ميرزا يوسف خان و شرحى به جناب نظام العلماء و جناب آقاى ساعد الملك نوشتم و همه را ميان پاكت جناب [ نظام الملك گذاشتم ] . و در فقرهء كلوانق و خيال جناب مجتهد سلمه اللّه كه با آقا على « 1 » هفده هجده هزار تومان ابتياع مىكند محرمانه به ميرزا يوسف خان نوشتم . براى فرستادن تنخواه به ميرزا يوسف خان شرحى نوشتم و به جناب نظام العلماء و آقاى ساعد الملك نوشتم تا گنه‌گنهء خوبى بفرستند . و نظما و نثرا به جناب ساعد الملك و جناب نظام العلماء شرحى نوشتم و اظهار اخلاصى به جناب امير نظام كردم و همهء پاكتها را ميان پاكت جناب نظام العلما گذارده دادم غلامعلى به چاپارخانه برساند . و پس از آن ناهار حاضر كردند خوردم قدرى راحت شدم . و پس از آن گفتم دورشكه آوردند رفتم منزل جناب امين الدوله ، يعنى اول رقعه به ايشان نوشتم ، نوشته بودند كه بروم آنجا قدرى حرف بزنيم . من هم رفتم آنجا خلوت بود قدرى حرف زديم . پس از آن پسر آقا سيد حسين كاشى آنجا آمدند . با يكى دو نفر آقايان ديگر آنجا آمدند . رئيس پستخانه آمدند با ميرزا مطلب و نواب معز الدوله پسر مرحوم بهرام ميرزا و عصرانه آوردند . انار و گز و پرتقال و غيره قدرى صرف شد و چاى صرف شد . از آنجا با
هامش
( 1 ) - ظاهرا اسم « آقا على » در اين جمله زائد است .