تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦

به تاريخ شنبه 20 ربيع الثانى « 1 » اودئيل

امروز صبح زود رفتم حمام نواب مؤيد الدوله ، خيلى شلوغ و بد بود . و من چون حمام ندارم و بعد از آنكه عمارت مرا دولت بردند و به جناب امين الدوله دادند من بىسروسامان شده‌ام . ناچار بايد اين حمامها بروم . خلاصه نماز كردم ، صابون زدم . غلامعلى همراه من بود آمدم خانهء پائين . آقا على بود . يك فنجان نبات داغ خوردم . على آقا و كربلائى عبدل بودند . و مىخواهم بروم منزل مرحوم ميرزا زينل تا خداوند چه خواسته باشد . امروز صبح از اندرون رفتم حمام مؤيد الدوله آنجا نماز كردم . غلامعلى و امان اللّه با من بودند . و از آنجا رفتم خانهء پائين قنداغى خوردم و قليانى كشيدم و رفتم خانهء مرحوم ميرزا زينل لشكرنويس كه معاون لشكر بود و تازه به رحمت خدا رفته . امروز چهارم بود . « 2 » پسر خوبى دارد كه داماد وزير دفتر است . آنجا سيد كاشى . . . « 3 » و ميرزا زمان لشكرنويس و ميرزا شفيع [ كه ] منشى جناب وزير دفتر است و ميرزا حسن آشتيانى كه خدمت مرحوم صدراعظم بود و چند نفر ديگر هم بودند . قليان و قهوه صرف شد . و از آنجا آمدم خانهء وقايع‌نگار پشت كرسى تنبل شدم . و رقعه با سيد رضاى صراف به آقا على دادم براى خريدن يك جامهء خز پيشكشى شاه . آقا على رفت و اصغر خان هم با او رفت . پيش از ناهار رفتم خانهء وقايع‌نگار ناهارى حاضر كرد . پلو و آبگوشت و كشك و بعضى چيزهاى ديگر بود . ناهار خوردم و پشت كرسى نيم ساعتى خوابيدم و كتاب خواندم . و ميرزا تقى خان پسر وقايع‌نگار طفل شيرينى است با او قدرى حرف زدم و شوخى كردم . دو ساعت به غروب مانده آمدم خانهء عاليجاه حاجى محمد حسن امين الضرب كه خودش در فرنگستان بود و حالا در مازندران . . . « 4 » است . جناب آقا سيد جمال الدين كه اصلا از اهل اسدآباد محال افشار متعلق به صاحب‌اختيار است و سابقا در فرنگستان و اغلب اوقات در پطرزبورغ است و حالا به فرمايش همايونى به ايران آمده است آدم باكمال باسواد و بااطلاعى است . بعد از ملاقات با ايشان دورشكه آورده بودند سوار شدم آمدم خانهء والدهء ميرزا حسين خان . و از منزل
هامش
( 1 ) - اصل : ربيع الاول . ( 2 ) - سه سطر اخير با جملات پيش تقريبا به يك مفهوم و تكرارى است . ( 3 ) - يك كلمه سفيدست . ( 4 ) - جاى كلمه‌اى سفيد است .