ناهار شد ناهارى آقا على آورد صرف شد و خودم را مشغول حرف و كتاب و غيره كردم . در اين بين آدمى فرستادم در دربار خبرى بياورند و از سركار ايلخانى احوالپرسى كردند . سه چهار ساعت به غروب مانده سركار ايلخانى و جناب مستطاب قوام الدوله وزير خارجه و ميرزا محمد على خان لاهيجى امين ديوان از مجلس دربار برخاسته بودند اينجا آمدند و مهربانى و ملاطفت كرده بودند . به قدر دو ساعت اينجا بودند . آقا على خربزه و انار و چاى حاضر كرد صرف شد و دو ساعت به غروب مانده تشريف بردند . ميرزا عبد الوهاب و ميرزا محسن . . . « 1 »
به تاريخ چهارشنبه 17 شهر ربيع الثانى
امروز صبح كه از خواب برخاستم بعد از نماز و ادعيه ميرزا عباسعلى پسر آقا محمد باقر و سيد رضاى صراف اينجا آمدند ، از بابت برات يكصد و هفتاد تومان قيمت شال و حوالهء سيد رضا كه در تبريز به ميرزا يوسف خان حواله شده بود ، ميرزا يوسف خان حاشيهء آن برات نوشته است از سال نو نمىتوانم بدهم . و مقصود آنها اين است كه من به جليل خان معتمد نظام حواله بدهم ، يعنى از او قرض بخواهم . من هم به سيد احمد شوشترى گفتم آنجا برود و از قبل من بخواهد كه اين مبلغ را با آنها محسوب دارد . و قدرى فاصله ناهار حاضر كردند . ميرزا محسن و ميرزا شكر اللّه و سيد احمد شوشترى بودند ناهارى صرف شد . و ميرزا شكر اللّه را براى مطالبات از خالصه و اسناد آنكه جمع ميرزا هادى بود خواسته بودم كه صورت و اسناد آن را حاضر نموده بنويسند ، بلكه چيزى از آنها وصول شود . خانه و زندگانى مرا كه از اين كار ديوان بردند و به من ظلم كردند و بىآبرو كردند . و نمىدانم باعثوبانى اين كار را خداوند چه وقت مكافات مىدهد . با ميرزا عبد الوهاب قرار شد صورت اسناد مطالبات از خالصه را تحويل نموده بنويسند . و ميرزا شكر اللّه و ميرزا محسن چند دست تخته بازى كردند . و من رقعه به آقاى امين الملك براى وجهى از بابت مواجب سنهء آتيه قرض نوشته به توسط حاجى حميد بيك ديروز فرستاده بودم . حاجى حميد بيك نوشته است كه براى جواب رفتم گفته بودند جواب مىفرستم . وقت مغرب آقا سيد محمد على شيرازى با حاجى ميرزا عبد الرحيم امين صره امشب اينجا ديدن من آمد . و آقا على هم مشغول كار
هامش
( 1 ) - اينجا نسخه افتادگى دارد .