تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
ديوانخانه هم اينجا بود . اهل تبريز بود . با ملك التجار دو دست شطرنج هم بازى كردم و تا ساعت چهار آنجا بوديم . بعد از صرف شام آمدم منزل . محمد آقا و دو نفر فراش با من بودند . بعد از آمدن منزل قليانى كشيدم و خوابيدم . از آقا على هم جويا شدم بوده است ، گفتند حال نداشته .

جمعه 12 شهر ربيع الثانى اودئيل 1307

امروز صبح بعد از نماز و ادعيه و غيره در منزل بودم . قبل از ناهار جناب آقا سيد محسن نقيب السادات و سليمان‌بيك قراباغى و ميرزا محسن اينجا بودند . و سيد شوشترى هم بود . آقا على ناهار حاضر كرده بود . پلو و چلو و قليه و آبگوشت و خورشها و حاضرى بود . آش شلغم هم براى من عليحده حاضر كرده بودند . و من اصغر خان را امروز صبح به سليمانيه خدمت جناب آقاى عضد الملك دام اقباله فرستادم احوال‌پرسى بكند و به طرز شوخى استفسار نمايد كه شما مهمانى كرديد ، جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم و امين خلوت و سايرين بوده‌اند چرا مرا دعوت نمىكنيد ؟ اصغر خان رفت و مراجعت كرد گفت جناب آقاى عضد الملك دام اقباله تنها در باغ سليمانيه بودند و پيغامات مهربانى داده بودند . و اصغر خان مىگفت ديشب ايلخانى هم آنجا بوده‌اند . و من طرف عصر براى اينكه قدرى خودم را مشغول بكنم با سيد احمد شوشترى با دورشكه رفتم منزل سركار اللّه قلى ميرزاى ايلخانى . ايشان منزل نبودند مراجعت كردم ، معلوم شد آمده‌اند در سر طويلهء خودشان كه طويلهء جهانسوز ميرزا است جلوس كرده‌اند . من كه عبور كردم آدم ايشان ديده بود آمدند كه اينجا هستيم . قليانى صرف شد . من پياده شدم آنجا نيم ساعتى نشستم ، معلوم شد كه سركار ايلخانى شب را در سليمانيه نبوده‌اند ، اصغر خان سهو كرده بود . خلاصه آنجا يكى دو فنجان چاى صرف شد و مقارن غروب بود كه من مراجعت كردم به طرف خانه ، اندرون والدهء ميرزا حسين خان پياده شدم . درشكه و آدمها را گفتم رفتند . والدهء ميرزا حسين خان هم نبود . بازديد خانهء نقيب السادات رفته بود . من هم رفتم منزل جناب حاجى محمد رحيم خان آقازاده از ايشان ديدن كردم . نيم ساعتى آنجا بودم و از آنجا آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان . و حالا كه يك ساعت و نيم از شب گذشته است تنها پهلوى كرسى نشسته‌ام تا تقدير چه باشد . و مىگويند فردا موكب مبارك به سلامتى ده روزه به جاجرود تشريف مىبرند . و امروز آقا على تلگرافى از من به جناب مستطاب
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 270 | ميرزا قهرمان امين لشكر