از قلمدانهاى ميرزا مصطفى را در ميان جعبهء چوبى گذاشتم و يكى را كه صورت . . . « 1 » است بيرون است كه بدهم ببرند آقا محمد تقى زرگر دوات بيندازد . و يك قبضه چاقوى بسيار خوب كه چند تيغه داشت از مقراض و ارّه و ناخنگير و چاقوى ميوهخورى نه چاقوى قلمتراش . . . « 2 » در منزل جناب مستطاب آقاى امين السلطان در اطاقى [ كه ] برادر حسينقلى خان بختيارى آنجا منزل داشت من به سيد عادل دزفولى دادم . جواب رقعهء جناب امين الدوله را محمد فراشخلوت آورد و مىگفت حضرت و الا ظل السلطان و نواب ملكآرا و عز الدوله و جناب قوام الدوله در اطاق دربار ناهار مىخورند . و جناب امين الدوله و سايرين در اطاق ديگر مجلس ناهار بودند ، و براى من هم آقا على ناهار مأكولى حاضر كرده بود خوردم . سيد شوشترى پيش من بود . و رقعه هم به حضرت اجل آقاى امين السلطان دام اقباله نوشتم دادم آقا على برد دربخانه بلكه بتواند برساند . نوشتهام امروز را يا امشب وقتى را معين كند كه من خدمت ايشان برسم . جواب رقعهء جناب مستطاب آقاى عضد الملك را با نايب ابو القاسم گفت مىفرستم . جناب مستطاب آقاى امين السلطان هم جواب رقعه كه آقا على برده بود بعد از معطلى آمده بود كه گفتهام خودم خواهم فرستاد . معلوم شد مثل جوابهاى سابق خواهد شد . تا حالا كه دو ساعت از شب گذشته است نرسيده است . طرف عصر من . . . « 3 »
[ پنجشنبه 11 شهر ربيع الثانى اودئيل 1307 ]
. . . و پاكت كه پريروز براى تبريز نوشتم و [ به ] آقا عباسعلى دادم بايد امروز تبريز بفرستد به آقا ميرزا عظيم برساند . و حالا كه توپ ظهر را انداختند على مدد بيك را گفتم كه امروز در مطالبهء سرقليان فيروزج و دوات قلمدان آقا محمد تقى زرگر را ملاقات نمايد . و نيم ساعت به غروب مانده با آقا على رفتم بازديد مقرب الخاقان ملك التجار . آنجا كرسى خانهء خوبى داشت و تكليف كردند كه شام آنجا بخوريم . رفتم در سر حمام ملك التجار چون حمام خوبى بود ، برهنه شدم ميان آب حمام رفتم بيرون آمدم ، نماز مغرب و عشا را بهجا آورده بيرون آمدم در اطاق كرسى خانه نشستم . يك نفر ميرزاى عريضهنويس
هامش
( 1 ) - جاى يك كلمه سفيد است .
( 2 ) - جاى دو كلمه سفيد است .
( 3 ) - بعد از اينكه آخرين كلمهء پايانى صفحه است اوراق نسخه تا اواسط تاريخ پنجشنبه يازدهم شهر ربيع الثانى افتاده است .