تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
ميرزا سيد اسمعيل به مجلس رفته بود . صاحب منصب روسى عذر خواسته بود . دوباره اسناد را ميرزا اسمعيل آورد به من داد . قرار شده به مجلس ديگر . و من طرف عصر بيرون رفتم به طرف خانهء بيرون . شب را در اندرون بيرون ماندم و شام آنجا خوردم و خوابيدم . و شب قدرى على خان خواجهء سركار شكوه السلطنه منزل والدهء ميرزا حسين خان بود .

روز پنجشنبه 4 شهر ربيع الثانى

امروز اعليحضرت همايونى روحنا فداه در خانهء حضرت و الا ظل السلطان دامت شوكته ناهار و عصرانه تشريف‌فرما مىشوند . از جمعى هم حضرت و الا وعده خواسته‌اند . از جمله به من هم رقيمهء دعوت مرقوم شده بود . دو ساعت از روز گذشته رفتم . رجال دولت ، شاهزادگان عظام تشريف داشتند : حضرت و الا آقاى نايب السلطنه روحى فداه - جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم - نواب عزيز الله ميرزا - عضد الدوله - نواب ملك‌آرا - سركار ايلخانى - نواب مؤيد الدوله - نواب شجاع الدوله - نواب ميرآخور - جناب آقاى عضد الملك - جناب مجد الدوله - جناب صاحب ديوان - جناب قوام الدوله - جناب مستوفى الممالك - جناب وزير نظام - آجودان‌باشى - جناب ميرزا عبد الوهاب - آقاى نصر الملك - آقاى امين نظام - جناب حاجى ميرزا عباسقلى - ناهار و عصرانه صرف شد . و شاهزادگان و جمعى ديگر براى بازى به حضور مبارك رفتند . من با جناب صاحب ديوان و چند نفر در اين اطاق بوديم . تا دو ساعت به غروب مانده اعليحضرت همايونى روحنا فداه تشريف بردند و ماها هم متفرق شديم . من آمدم خانهء آقاى معتمد الملك كه ايشان را بازديد كنم . بيرونها رفته بودند . آقا حسين و چند نفر بودند گفتند مىآيند . من قليانى كشيدم مراجعت كردم . در راه پسر آقاى امين نظام را ديدم سواره جائى مىرفت و ما شاء اللّه ريش و پشمى بلند كرده است . و آمدم خانهء شهرى . ميرزا سيد اسمعيل اينجا بود مىگويد آقا محمد تقى زرگر براى سر قليان آمده آقا على را ديده و رفته است . و امروز محمد آقاى پيشخدمت با من بود . و عبد اللّه خان هم قدرى بود و رفت . گفت مىخواهم بروم دكان بكمز افندى براى آقا على تنخواه مخارج بگيرم . و آدم ميرزا عباسعلى قراباغى براى براتى از تبريز آمده بود كه به ميرزا يوسف خان حواله شده بود . پيش من آمد و من كاغذى به ميرزا يوسف خان نوشتم براى رساندن پول ميرزا عباسعلى پسر آقا محمد باقر قراباغى و حواله به آقا سيد رضاى صراف .