دادم ميرزا اسمعيل كاغذ را بدهد ببرند تبريز . و تفصيل مهمانى حضرت و الا ظل السلطان دامت شوكته را كه موكب مبارك آنجا تشريففرما بودند نوشتم .
روز جمعه 5 شهر ربيع الثانى
صبح پسر ملا ابو طالب و سليمان بيك و جناب نقيب السادات آقا سيد محسن آمدند ، و به خيال زيارت حضرت عبد العظيم ( ع ) با راهآهن [ راه ] افتاديم . وقايعنگار هم بود . به اتفاق رفتيم در سر راهآهن و در كالسكهء بخار نشستيم و رفتيم زيارت حضرت عبد العظيم عليه السلام . در سر مقبرهء مرحوم على خان ناهارى حاضر كردند . يكى از خدام حضرت از خانهء خودشان آشى آوردند و چلوكباب هم گرفتند با نان و غيره در سر مقبره خورديم و زيارت كرديم . و دو ساعت به غروب مانده رفتيم خانهء سيد فراشباشى حضرت كه با نقيب السادات آشنا بودند و خانهاش پشت امامزاده طاهر بود . چاى صرف شد و از آنجا مجددا آمديم در راهآهن نشسته تا بيرون دروازه ، آنجا سوار دورشكه شده آمدم اندرون بيرون . شب را آنجا بودم .
به تاريخ شنبه 6 شهر ربيع الثانى
امروز صبح از عمارت اندرون سوار شده رفتم خانهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله . به همان رسمى كه آدمها دارند از سر كوچه گفتند كه تشريف ندارند . رفتم منزل و اطاقى كه برادر مرحوم حسينقلى خان بختيارى ايلخانى آنجا منزل دارد كه اسمش حاجى امامقلى خان است . قدرى با او حرف زديم . قليانى و قهوه صرف شد . و از آنجا سوار شده آمدم خانهء شهر . نايب محمد على را فرستادم رفت از دربخانه خبرى بياورد . گفت اجزاء اطاق دربار بودهاند . و جناب آقاى امين السلطان را نمىدانست كجا بوده است . و مىگويند فردا اعليحضرت همايونى روحنا فداه به توقف دوشان تپه چند روزه تشريف مىبرند . و آقا ميرزا مصطفى نقاش كه مىگويد اولاد آقا على اشرف مشهور نقاش اصفهانى بود امروز جلد كتاب مرا ساخته بودند آوردند با دو قلمدان كار خودشان كه من آن دو قلمدان را نگاه داشتم . و من رقعه به جناب اجل آقاى امين الدوله دام اقباله نوشته دادم محمد فراشخلوت برد دربار اعظم برسانند . و يكى