تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
مىآورند ناهار اينجا ميل مىفرمايند آن حبها را نخوردم . بعد از آن محمد ابراهيم خان آدم جناب امين الدوله آمدند قدرى صحبت كرد و رفت . حاجى حميدبيك آمد سياههء اسبابهاى آن خانهء بالا را . . . « 1 » با حضور على خان خواجه تحويل بگيرند . . . « 2 » آقا سيد احمد هم از صبح الى حال در نزد من است و صحبت متفرقه مىنمايد . آقا على اينجاست يعنى مشغول تهيهء ناهار است . تلگرافى به ميرزا يوسف خان نوشتم كه دويست تومان كه خواسته بودم حوالهء تلگرافى بدهيد . و تلگراف را دادم ميرزا سيد اسمعيل بدهد بگويند . و امروز بنا بود سركار و الا ايلخانى و سلطان الحكما اينجا ناهار بخورند . و آقاعلى هم تهيه و تدارك ناهارى مفصل ديده بود . همه خوب و مأكول بود . سلطان الحكماء آمدند ، ولى سركار ايلخانى نوشته بودند كه در دربار اعظم مشغول امورات و مذاكرات كار دولتى هستند . خلاصه وقت ناهار شش ساعت از دسته گذشته ناهار آوردند صرف شد . اصغر خان و ميرزا على اكبر خان هم پيش من بودند ناهار خوردند و بعد از ناهار همه رفتند . و من در پشت كرسى نشسته و جناب سلطان الحكما گفته‌اند روغن زيتون را با قدرى گنه‌گنه مخلوط كرده در حمام به تمام بدن بمالند و پس از آن از حمام بيرون بيائيد ، كلمل را شب بايد ميل نمائيد و دوازده مثقال روغن كرچك روز بعد كه فرداى آن شب باشد بايد بخوريد . امروز وقت ناهار فرستادم حاجى ميرزا رضا قلى حكيم را بياورند اينجا ناهار بخورد نيامده بود . و امروز گفتند همه رجال و وزراى دربار اعظم احضار [ شده ] و مجمعى دارند . و امروز سركار ايلخانى و نواب حشمت الدوله عبد اللّه ميرزا طرف بعد از ظهر اينجا تشريف آوردند . معلوم شد به ارادهء همايونى روحنا فداه امروز نشان اقدس به جناب آقاى امين السلطان وزير اعظم دام اقباله مرحمت شده است . و آقا سيد رضاى صراف و پسر آقا محمد باقر قراباغى به اين تفصيل حواله‌جات مرا به حوالهء ميرزا يوسف خان دو ماهه گرفتند : يكصد و هفتاد و پنج تومان ( از بابت طلب آقا سيد رضاى صراف يكصد تومان - از بابت قيمت شال آقا محمد باقر گرفته بكمزافندى داده شده هفتاد تومان - تنزيل پنج تومان ) يكصد و هفتاد و پنج تومان به وعدهء دو ماهه حوالهء تبريز به ميرزا يوسف خان نوشتم دادم به آقا سيد رضاى صراف و قبض طلب سى و پنج تومان . . . « 3 » صراف كه پول را بدهد سندى از من از بابت داداش‌بيك كه نزد آقا محمد
هامش
( 1 ) - جاى دو كلمه سفيد . ( 2 ) - سفيد مانده . ( 3 ) - جاى دو كلمه سفيد .