تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
است بگيرد بياورد . و قبض را دادم آقاعلى بگيرد . و امروز طرف عصر عرب « 1 » صاحب ديدن من آمد ، پهلوى كرسى خوابيده بودم حالت نداشتم قدرى نشستم و رفت .

به تاريخ شب جمعه 21 شهر ربيع المولود

شب جمعه را نيم ساعت از شب گذشته رفتم منزل جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم تبريك نشان اقدس كه به ايشان مرحمت شده بود . آنجا اقبال الدوله ، حاجب الدوله ، علاء الدوله ، نواب حشمت الدوله و مؤيد الدوله و سارى اصلان و چند نفر ديگر بودند . پسر حاجى محمد حسن و ساير هم بودند . جناب مستطاب مشير الدوله هم آمدند . من هم به قدر يك ساعت و نيم نشستم . پس از آن آمدم منزل والدهء ميرزا حسين خان . شب را آنجا شام خوردم ، يعنى قدرى رشته پلو خوردم و خوابيدم . حالتم خوب نيست .

به تاريخ روز جمعه 21 شهر ربيع الاول 1307

امروز صبح در عمارت اندرون بودم . قنداغى خوردم . و بايد امروز عصر بطورى كه سلطان الحكما دستور العمل داده‌اند حمام بروم گنه‌گنه و روغن زيتون به تمام بدن بمالم و شب كلمل بخورم و روز ديگر روغن كرچك بخورم . و از خانهء زن آقا محسن قدرى باقلاى پخته و ترشىآلات براى والدهء ميرزا حسين خان آورده بودند . و از خانهء حاجى محمد رضاى صراف كاسه نبات آورده بودند . و امروز ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان با ماشين راه‌آهن مىخواهند به حضرت عبد العظيم بروند . حاجى حميدبيك هم با آنها مىرود . و من چند دانه از باقلائى كه آورده بودند خوردم . و عبد اللّه خان حالا آمده است . كاغذى از ميرزا محمد حسين از خلخال مصحوب چاپار آورده‌اند مورخهء پانزدهم شهر ربيع الاول از هشتجين نوشته است . خلاصهء تحريرات او اين است : اولا صورت آنچه امسال داده است قلمداد كرده است :
هامش
( 1 ) - اصل : عزت .