تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
فدايت شوم - تلگراف جناب جلالت‌مآب اجل آقاى امير نظام دام اجلاله را ديدم اعاده دادم . جناب شما هم هر وقت ميل داريد براى ملاقات حاضرم . زياده زحمتى ندارم .

روز پنجشنبه 21 شهر صفر المظفر اودئيل 1307

امروز از حصار قزوين آمديم . در زير قشلاق منزل اردوى همايونى است . صبح قبل از حركت موكب مبارك سوار شده در راه ملك التجار به من رسيد . در دورشكه باهم بوديم مشغول حرفهاى متفرقه شديم . ملك التجار ديروز آمده بود به استقبال موكب مبارك و امروز مراجعت كرد . وقت ناهار در عرض راه كه دو فرسخ به منزل مانده ناهار صرف شد . بعد از ناهار آمديم طرف منزل . در راه نواب عليه امينه اقدس عبور كردند . و آقاى عزيز السلطان هم بود . ميرزا على اكبر خان سواره پهلوى كالسكهء آنها اسب مىتاخت و من متزلزل بودم كه مبادا خدا نكرده از اسب بيفتد . خلاصه بعد از ناهار آمدم طرف منزل ، در كنار نهرى چادر مرا زدند . من رفتم چادر جناب اجل آقاى عضد الملك دام اقباله كه فراشهاى ايشان چادر ايشان را زده بودند . فرمايش كردند آنجا قدرى نشستم تا چادر خودم حاضر شود . سيدى كه « اهل حق » است و در ملاير سكنى دارد و جماعت على اللّهىها به او اعتقاد دارند آمد آنجا . در اين بين آقاى عضد الملك آمدند يك قليانى آنجا صرف شد . از آنجا آمدم چادر بودم . از منزل جناب آقاى عضد الملك چاى فرستاده بودند يك فنجان چاى صرف شد . و حالا كه چهار ساعت به غروب مانده است تنها نشسته‌ام . هوا هم گرم است . طرف عصر در چادر خودم نماز كردم . پسر نواب محمد على ميرزا ولد مرحوم كيخسرو ميرزا كه طفل سيزده چهارده ساله است و در جزو آقايان قاجار است و با جناب مستطاب آقاى عضد الملك دام اقباله و ايلخانى پسر ايشان به استقبال موكب مبارك آمده‌اند ، آمد پيش من ، و او چون مرا واسطه قرار داده كه از جناب مستطاب آقاى عضد الملك دام اقباله خواهش كنم كه چون محمد تقى خان قاجار فوت شده و هفتصد تومان مواجب دارد ، يك چيزى از مواجب او را در حق اين شخص برقرار نمايند . و پسر مرحوم حسنعلى خان جنرال « 1 » هم ديدن من آمد . در اين بين جناب مستطاب آقاى عضد الملك دام اقباله چادر من آمدند و سيد « اهل حق » كه از طايفهء
هامش
( 1 ) - اصل : خيزال