حاجى محمد رحيم خان قاجار . . . « 1 » پيش من آمد از حالات آقاى امين نظام و جناب حاجى ميرزا عباسقلى و افسردگى معزى اليه از فوت مرحوم ميرزا محمد مذكور كرد و مىگفت نوادهء مرحوم حاجى ملا على كه از دختر جناب حاجى ميرزا عباسقلى بود او هم فوت شده و جناب حاجى ميرزا عباسقلى افسرده است . بعد از ساعتى به ملاحظهء اينكه جنجال و جمعيت زياد است من گفتم دورشكه و اسب حاضر كردند و قبل از همه حركت كرده به طرف منزل كه مىگويند در كلاك است عازم شدم . آقا على مىگويد منزل آقاى عزيز السلطان و غيره در كلاك است . به آش رشته و غيره مهمان حاجىلله هستند و زودتر رفتهاند . و ميرزا على اكبر خان را من امروز در دورشكهء خودم آوردم . و امروز در راه پسر مرحوم شاهزاده اعتضاد السلطنه و آقا ميرزا محمد على منشىباشى را ملاقات كردم ، تعارفى كرده مىگفتند كه آقاى علاء الدوله در گرفتارى من . . . « 2 » به حضور مبارك همايونى عرضهاى خوب كرده بود . و امروز ناهار در حصارك خالصه كه دو فرسخ باشد [ و ] تا مهمانخانه مسافت دارد و دو فرسخ است تا گازر سنگ « 3 » در كنار نهر آبى ناهار خوردم . و ميرزا على اكبر خان را فرستادم رفت امامزاده نزديك حصارك را زيارت كرد . و امروز سركار صاحباختيار بعضى تعارفات از قبيل بره و ماست و نان فرستاده بودند .
مباشر ساوجبلاغ كه حالا . . . « 4 » و آدم جوان مرد خوبى است و از عمل خالصهء ساوجبلاغ خيلى ضرر به او رسيده . سه ساعت به غروب مانده به كلاك كه منزل اردوى همايونى است رسيدم . چادر مرا جاى خلوتى زدهاند ، يعنى پهلوى آن در نزديكى و متصل كسى نيست . تا سراپردهء مبارك تخمينا هزار و پانصد قدم فاصله دارد . و جناب آقاى عضد الملك هم به قدر هزار قدم فاصله در ميان باغات زير كلاك چادر زدهاند . و يك طرف نهر هم مقرب الخاقان صاحب جمع چادر زده است و نهرى فاصله چادر من و آنهاست .
كلاك را حاجىلله كه للهء آقاى عزيز السلطان است مىگويند با بعضى دهات ديگر تيول و اجاره كرده است . خلاصه قدرى راحت شدم و وضو گرفته نماز ظهر و عصر را بهجا آوردم . و حالا كه نيم ساعت به غروب مانده در چادر نشستهام تا بعد چه شود . شب را هم در چادر خودم بودم .
هامش
( 1 ) - جاى يك كلمه سفيد است .
( 2 ) - جاى دو كلمه سفيد است .
( 3 ) - اصل : گازر لنگ .
( 4 ) - جاى نصف سطر سفيد است .