تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
پشت باغ شمال فراهم آورده بودند خود را مشغول كردم . و اعليحضرت همايونى و حضرت و الا وليعهد روحى فداه و سايرين امروز عصر آنجا بودند و من با دوربين تماشا كردم . و دوربين بزرگ ميرزا يوسف خان را هرچه فرستادم نداد . پس از آن آمدم در اطاق ديگر . جناب ميرزا محمود خان وزير مختار پطرزبورغ آمدند گفتند كه حالا از طرف همايونى خلعت و دستخط براى شما مرحمت شد ، جناب مستطاب آقاى امين السلطان مىفرستند و ايشان رفتند . قدرى فاصله گماشتهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان آمد يك ابلاغ از طرف ايشان حسب الامر و يك سردارى تن‌پوش لاكى تيرمه براى من آوردند و ابلاغ رفتن در ركاب مبارك به طهران بود . امروز طرف عصر كه در پشت باغ شمال عرض لشكر بود . . . « 1 » شب را در منزل والدهء ميرزا حسين خان بودم . آقا ميرزا عظيم مستوفى هم عصرى آمد و رفت . نوكرها هم اينجا آمدند براى رفتن به طهران در مذاكره بوديم كه تهيهء آنها ديده شود . و شب را هم تا سه ساعتى با آنها بوديم و شام صرف شد . نجف آدم آقاى سيف الدين خان آمد مذكور كرد كه سيف الدين خان در منزل امين الوزاره موعود است وقت خواب مىآيد . و من براى مال سوارى و غيره در تهيه هستم . و خلعت مرحمتى و ابلاغ جناب مستطاب آقاى امين السلطان را دادم آقا على خدمت جناب مستطاب امير نظام مد ظله برد و رقعهء شكرانهء مهربانيهاى مدت توقف تبريز را نوشتم و ابلاغ مستطاب امين السلطان را خدمت ايشان فرستادم . جواب . . . « 2 » نوشته‌اند .
هامش
( 1 ) - جاى سه چهار كلمه سفيد است . ( 2 ) - دو كلمه خوانا نيست .