تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آقا سعيد خواجه پيش من آمد احوال‌پرسى كرد . من در ميان حياط باغ قدرى روى صندلى نشستم قليانى كشيدم . / نزديك مغرب اندرون والدهء ميرزا حسين خان آمدم . ميرزا حسين خان [ و ] ميرزا على اكبر خان با عبد اللّه خان و غيره به اتفاق آقاى عبد الحسين خان پسر جناب مستطاب امير نظام كه در باغ عاليجاه حاجى شيخ امروز مهمان بودند مراجعت كردند . حكيم كاستلى را فرستادم آمد مرا ديد . تجويز كرده است دو شبى عشبه و يدوردپطاس را بخورم . عجالتا چهار گندم در دو وقت صرف شود . و ميوه‌جات و ترشىآلات پرهيز بوده . در ميان حمام بروم قدرى مرا مالش بدهند به احتياط اينكه مبادا سرماخوردگى باشد . و آقا على و ميرزا حسين خان منزل خودشان رفته‌اند . و من در اندرون تنها هستم تا چه شود . و امروز جناب مستطاب امير نظام در منزل خودشان بودند نقاهت داشتند . و اين اشخاص امروز در خانهء نواب نصرت الدوله كه از خانه‌هاى « 1 » مرحوم سردار است ناهار موعود بودند . بعد از اينكه آن خانه‌ها بىصاحب مانده است هركه آمد عمارت نو ساخت - رفت و منزل به ديگرى پرداخت : نصرت السلطنه ، سلطان مجيد ميرزا ، مستشار الملك ، مشير نظام ، عزيز اللّه ميرزا ، على بخش ميرزا ، سلطانعلى خان ، پاشا خان پسر حاجى محمد صادق خان قراباغى ، ميرزا على نظام الحكما ، مبشر السلطنه ميرزا فضل اللّه ، ناظم ميزان ، پسر معز الملك محمد تقى خان . و من امشب قدرى خربزه خوردم . عشبه [ و ] يدوردپطاسيم باهم اول مغرب خوردم .

به تاريخ روز شنبه 26 شهر ذى حجة الحرام

امروز صبح در اندرون خواب بودم . از خواب برخاسته نماز كرده و ادعيه را تلاوت كردم . حاجى حميدبيك اينجا بود . قنداغ و عشبه خوردم . قليانى كشيدم آمدم در منزل ميرزا يوسف خان و خود مشار اليه پيش من نيامد و گفتند رفت حمام . جناب حاجى ميرزا موسى آقا ثقة الاسلام پسر مرحوم حاجى ميرزا شفيع طاب ثراه ديدن من آمدند . آقا سيد اسد اللّه رئيس السادات و اخوى جناب ميرزا موسى آقا ، آقا محمد ابراهيم منسوب ايشان قدرى حرف زديم . آدم سادهء بسيار خوبى است . خواستند بروند من ناهار تكليف كردم نگذاشتم بروند . محمد خان دو مجموعه ناهار آورد خوردند . در اين بين حالت من منقلب شد و به سرم گيجى و دورانى پيدا شد از مجلس حركت كردم ، و آقا سيد احمد
هامش
( 1 ) - اصل : خانهاى