تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
تبريز باشد . . . « 1 » جناب نقيب السادات واسطهء او هستند . و شخص روضه‌خوان كه ملاجبار تبريزى است دعائى براى من آورده بود . به محمد خان براى بيست و پنج تومان پول كه بايد به ميرزا امين آدم قديم من براى استرداد دو هزار تومان قبض داداش‌بك برسد تغيّر كردم كه چرا نداده است . قرار شد ميرزا يوسف خان بگيرد به مبشّر السلطنه « 2 » بدهد كه به طهران خبر بدهند . . . « 3 » و ميرزا على اكبر خان را با اصغر خان فرستادم نزد جناب ساعد الملك ديدن بكند . و قرار بود امروز والدهء ميرزا حسين خان به اندرون حضرت و الا و وليعهد روحى فداه برود . گويا رفتند . پسر مرحوم حسينعلى خان جنرال نوشته بود كه شخصى از زن او ادعاى طلبى دارد ، اسمش مشهدى مهدى نام بزاز است . و نواب نصرت السلطنه محصل گذارده از غلامرضا خان جوان خوبى است به مرافعه بفرستند مىخواهند بگيرند . و من رقعه به نواب نصرت السلطنه نوشته توسط كردم .

به تاريخ جمعه 25 شهر ذى حجة الحرام

امروز نماز و دعوات و زيارت عاشورا تلاوت شد . اسب حاضر كردند رفتم خانهء مقرب الخاقان ميرزا عظيم مستوفى مجلس روضه بود . آنجا يك ساعت در مجلس روضه بودم . حاجى ملا مهدى و يك نفر محلاتى و يك نفر سيد طهرانى روضه خواندند . و در مجلس از معارف ميرزا سيد مرتضى لشكرنويس و ميرزا رفيع خان امين دفتر و بعضى ديگر و حاجى ميرزا فرج خان پسر مرحوم حاجى ميرزا كاظم امين برادر مرحوم ميرزا نصير خان كدخدا باشى و غيره بودند . بعد از روضه‌خوانى رقعه از نواب نصرت الدوله رسيد كه حضرت مستطاب و الا وليعهد روحى فداه ، در منزل نواب معزى اليه ناهار موعود بودند ، مرا هم دعوت كرده بودند . رفتم آنجا قدرى در حضور حضرت و الا بوديم . جناب ساعد الملك و نواب محمد حسين ميرزاى ميرآخور همايونى و نواب نصرت السلطنه و سلطان مجيد ميرزاى ميرآخور و غيره بودند . مشغول بازى شدند . من قدرى فاصله به اطاق ديگر رفتم . ناهار مفصلى تدارك ديده بودند صرف شد . پس از آن چند دست با على بخش ميرزا با تخته‌نرد بازى كرديم . هشت و نه اشرفى و انپريال باختم . تا عصر نزديك مغرب آنجا بوديم . عصرانه صرف شد . حضرت و الا تشريف بردند .
هامش
( 1 ) - جاى كلمه‌اى سفيد . ( 2 ) - اصل : مشير السلطنه ( 3 ) - جاى يك كلمه سفيد است .