آمده بود دو ثوب قباى اطلس مشكى و دو ثوب ارخالق و چند ثوب پيراهن و زير شلوار آورد كه تحويل آقا على است . و يك ثوب صوف مشكى كه براى والدهء ميرزا حسين خان از ساوجبلاغ آورده بودند به توسط آقا على به آدم خياط باشى دادم براى من بدوزند ، ان شاء اللّه . وجه تعارفى كه از حسن آقا به جهت استرداد و معاودت خانوارهائى كه پاشا آقا و ميشا آقا « 1 » پسرهاى قادرآقا برده بودند آقاى سيف الدين خان تمسك دادهاند پنجاه تومان - سيد رضا بيك ده تومان ، حميد بيك ( رقم ندارد ) ، نجفبيك سى تومان ( بين اسامى سيد رضا بيك و حميد بيك نوشته شده : براى حواله ) . برادر مير آخور جناب مستطاب امير نظام . . . « 2 » براى جناب مستطاب امير نظام اسبى خريده فرستادهاند قيمت آن هشتاد تومان است .
به تاريخ پنجشنبه 24 شهر ذى الحجة الحرام
امروز بعد از نماز و غيره و صرف عشبه و يدوردپطاس رفتم باغ جناب مستطاب امير نظام ، نقاهتى داشتند و خلوت بودند . من رفتم استفسار حالتى كردم . در باب حسن آقا و تعارفى كه با آدم خودش براى جناب مستطاب آقاى امير نظام داده بودند مذاكره كرده تعارف ايشان را دادند هشتاد تومان ) براى عاليجاه ميرزا هادى بيست تومان ، الباقى شصت تومان ، روفرشى ساوجبلاغ يك دست ، و ناهارى صرف شد . نواب عزيز اللّه ميرزا ، دبير السلطنه و دو نفر بودند . بعد از صرف ناهار قدرى نشسته آمدم منزل اندرون والدهء ميرزا حسين خان آنجا خوابيدم . هوا زياد گرم بود . رقعه به حضرت و الا نواب محمد حسين ميرزاى امير آخور نظما نوشتم دادم اصغر خان بفرستد و تا عصرى در اندرون بودم . عبد اللّه خان به قريهء كلوانق براى فقرهء دخترى كه پسر لطف اللّه و آخوند پسر حاجى . . . « 3 » ما به النزاع بود رفته بود مراجعت كرد و آن دختر را با يك زن از نزديكان او آوردند كه مشخص شود اين معقودهء كدام يك بوده ، و عبد اللّه خان خوب زود رفته و آمده بود ، ولى اسبى كه برده بود صدمهء زياد رسيده بود . و طرف مغرب آمدم منزل ميرزا يوسف خان . جناب نقيب السادات تبريز آنجا بود با برادر اسد خان نايب تفنگدار حضرت و الا كه به شرارت موصوف است ، و جناب امير نظام قرار دادهاند او چندى در
هامش
( 1 ) - مينا آقا هم مىتوان خواند .
( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد بود .
( 3 ) - اسم خوانا نيست .