مخبر الملك داده شود . و امروز ناهار آش انار خوردم . جناب امير نظام دام اقباله ، آقا ابراهيم صندوقدار خودشان را لطف كرده فرستاده بودند از من احوالپرسى كرد . و امشب را ان شاء اللّه زالو بيندازم و كاغذى منظوما به ميرزا محمد خان پسر جناب آقاى عضد الملك نوشتم . پاكت را سفارشى كردم به طهران بفرستم . مختصرى هم به وقايعنگار نوشتم .
[ دوشنبه 28 ]
امروز بعد از نماز و ادعيه چند نفر ديدن من آمدند : پسر شاطرباشى ، ميرزا يوسف خان ، ميرزا سليمان ، ميرزا غلامحسين ، جناب ميرزا محمد تقى حجة الاسلام ، ميرزا عبد اللّه خان كدخدا . و قدرى در منزل ميرزا يوسف خان گذشت . ناهارى صرف شد و طرف عصر رفتم منزل جناب ميرزا اسد اللّه خان وكيل الملك كه حاكم ارومى است او را ديدن كردم كه تازه آمده است . قدرى آنجا بودم و از آنجا رفتم منزل و باغ جناب مستطاب امير نظام دام اقباله . شب را هم آنجا بودم . اين اشخاص آنجا مهمان بودند : آقاى صاحب جمع برادر جناب امين السلطان ، آقاى كشيكچىباشى ، آقاى علاء الدوله ، پسر آقا محمد تقى آبدار ، شيخ الاطباء ، خانبابا خان كرمانى . و قدرى تختهبازى كردند و شامى صرف شد . در ساعت پنج آمدم اندرون خوابيدم .
روز سهشنبه 29 شهر ذى حجة الحرام
امروز بعد از نماز صبح رقعه از مبشر السلطنه با صورت تلگراف ميرزا امين را فرستادند كه نوشته است بيست تومان را بگوئيد بدهند كه آن قبضها گرفته شود تأخير آن خوب نيست . و من هم نوشتم بدهند . و عبد اللّه خان هم اينجا آمد گفت جناب مستطاب امير نظام دام اقباله از اين طرف به جائى مىرفتند احوال پرسيدند . و آقا على آمده است بعضى مزخرفات مىگويد . و جناب مستطاب امير نظام ديشب مىگفتند كه دويم ماه به استقبال موكب مبارك خواهند رفت . و شاهزاده حكيم و سيد شوشترى حالا كه دو ساعت از شب گذشته است اينجا آمدند . و من در منزل ميرزا يوسف خان براى صرف ناهار رفتم . قدرى آنجا بودم . طرف عصر ميرزا عبد اللّه پسر مرحوم آقا على اكبر تارزن