خوردم از حمام بيرون آمدم . احوال نواب نصرت السلطنه را پرسيدم گفتند در سربازخانه است . از آنجا سواره آمدم ، معز الملك را خواستم ديدن كرده باشم ، يك قليانى آنجا كشيدم . يك شخص اصفهانى كه مىگفتند سه چهار سال است از اصفهان آمده پيش معز الملك است ، جوان معقول بود . او تقرير كرد كه معز الملك در اندرون خوابيده است .
از قرارى كه معلوم شد شب را خيلى زياده رفته است .
خلاصه من قليانى كشيده و آمدم به طرف اندرون . آنجا ناهارى خورده قدرى با آدمهاى اندرون حرف زدم و خوابيدم . طرف عصر گفتند آدمهاى حسن آقا از ساوجبلاغ مكرى آمدهاند ، حامل تعارفى براى جناب مستطاب امير نظام و بعضى اسباب براى والدهء ميرزا حسين خان [ اند ] . دو نفر سوار هم براى من فرستادهاند كه اگر استقبال بروم همراه باشند . و از قرار تقرير آدم حسن آقا ، سيف الدين خان با جمعيت زياد در سر عثمان « 1 » آقاى گورك رفته است و به قدر ده هزار تومان مال آنها را غارت كردهاند و مداخل بسيار معتبرى كرده است . حسن آقا پيشكش براى جناب امير نظام فرستاده : نقد هشتاد تومان - روفرشى . . . « 2 » يك دست . و دو ساعت به غروب مانده آمدم منزل ميرزا يوسف خان . آقا سيد احمد و آقا على هم آنجا بودند . ميرزا يوسف خان را گفتند منزل كربلائى عباسعلى مهمان است . و من بايد بيست تومان به طهران به ميرزا امين برسانم كه به مصرفى بدهد . طرف عصر رفتم منزل ميرزا يوسف خان كسى آنجا نبود . جناب ميرزا يوسف خان مستشار الدوله ديدن من آمد و قدرى نشسته متفرقه حرف زديم تا مقارن غروب چاى صرف شد . مقارن غروب سيد احمد شوشترى هم آنجا بود . بعد از آن گفتند ميرزا يوسف خان آمده است ، ولى من او را نديدم . محمد خان هم از منزل كربلائى عباسعلى آمده بوده معلوم شد كه آنها امروز در منزل كربلائى عباسعلى كه ميرزا عبد اللّه پسر مرحوم آقا على اكبر تارزن آشنا بود با يكى دو نفر مطرب مشغول بودهاند تا غروب .
من هم تا يك ساعت و نيم از شب گذشته در منزل ميرزا يوسف خان بودم . جناب ملا نور محمد آنجا پيش من آمد قدرى حرفهاى متفرقه گفت . او هم رفت . ميرزا سليمان هم پيغام داده بود كه درد پاى شديدى دارم . نتوانسته بود پيش من بيايد . آقا على را فرستادم از منزل جناب مستطاب امير نظام اطلاعى بياورد ، احوالى بپرسد . خبر آورد كه جناب معظم اليه در اطاق تنها خوابيدهاند و كسالت دارند . شاهزاده حكيم گفته بود كه من پيغام شما را فرستادم معلوم شد از بدخوراكيها كسالت پيدا كرده است . و آدم خياط باشى
هامش
( 1 ) - عمان هم خوانده مىشود .
( 2 ) - كلمهاى ناخوانا . شبيه : هريال ( حريال ) كه در اسناد حاجى محمد حسن امين الضرب هست .