هفدهم شهر ذى حجه نوشته بودند . اين پاكتها را على آقاى گماشتهء چاپارخانه آورد . و پسر مرحوم شيخ احمد طهرانى يك انپريال براى برادر خوشنويسباشى كه اسمش سيد محمد است و پسر على خان . . . « 1 » آوردند پيش من و مشهدى حسن . . . « 2 » اردبيلى . . . « 3 » كه حالا از جانب ميرزا حسن نايب خالصهء تبريز مستأجر دهات سابق من است كه حالا به جناب مستطاب امير نظام متعلق مىباشد آمده است كه او را خدمت امير نظام معرفى بكنند مىخواهد به توسط من خدمت جناب امير نظام برود . و اعتماد الاطباى حكيمباشى حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه آمده بود و پاكتى از سركار شكوه السلطنه آورده است كه از او توسط كردهاند كه سيصد تومان قبول مواجب او را معين نمايند ، و مىگويد لقب اعتماد الاطبائى مرا در طهران به ديگرى دادهاند ، يك لقب ديگر جناب مستطاب امير نظام براى من معين نمايند . و كربلائى عباسعلى هم اينجا بود قدرى صحبت كرد . و پسر مرحوم شيخ احمد طهرانى يك انپريال از من براى سيد محمد برادر خوشنويسباشى گرفت و سه انپريال هم براى تلگرافى به توسط ميرزا يوسف خان امروز دادم .
باز قدرى در منزل ميرزا يوسف خان بودم . ميرزا يوسف خان در منزل حاجى فضلعلى خان شب را موعود بود . من هم رفتم اندرون نماز كرده شام خوردم . از بيرون هم قدرى شام آوردند صرف شد و قدرى فاصله هم خوابيدم . سيد احمد شوشترى را ميرزا يوسف خان فرستاده بود منزل جناب مستشار الدوله به جهت اينكه رعاياى كلوانق جنس از ده به شهر مىآوردهاند با رعاياى ده مستشار الدوله كه در سر راه واقع بودند نزاع كرده بودند . از قرار تقرير سيد احمد ، مستشار الدوله رعاياى خود را براى اين مطلب تنبيه كرده بودند و خيلى معقوليت كرده بودند .
به تاريخ روز چهارشنبه 23 ذى حجة الحرام
امروز در اندرون نماز و ادعيهء مستمره را به جا آوردم . عشبه و يدوردپطاس را خوردم . پس از آن فرستادم آقا على آمد خيال حمام داشتم ، گفتم رخت حمام و حنا و رنگ به حمام مرحوم سردار كل بردند و رفتم حمام . حمام خوبى بود . مقرب الخاقان مشير الملك « 4 » حمام بود زود رفت . پس از آن رنگ و حنا بستم ، دو فنجان قند داغ
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) - يك كلمه ناخوانا .
( 3 ) - يك اسم ناخوانا .
( 4 ) - احتمالا چنين خوانده شد .