تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
نوشتم ، كاغذى به ميرزا محسن « 1 » ، والدهء ميرزا حسين خان به على خان خواجه در باب قلمدان و غيره ، مختصرى به جناب وزير نظام در كاغذ نايب حسن گذاشتم ، كاغذى آقا على و حيدر على ، به آقا محمد تقى در باب سرقليان فيروزج ( نايب حسن در مطالبهء سرقليان فيروزج محصلى شد . حاشيه ) . پس از آنها ناهار حاضر شد . ميرزا يوسف خان و سيد شوشترى در ناهار بودند . بعد از ناهار قدرى خربوزه طرف عصر خوردم و احوالم خوب نبود قدرى استفراغ كردم . و شخص تاجر شيرازى كه تنباكو و غيره مىدهد آنجا آمد و مذكور كردند كه خانهء شما را كه در تبريز است اگر مايل باشيد از براى شما ابتياع بشود . و پس از آن قدرى خوابيدم ، و طرف عصر رفتم باغ جناب مستطاب امير نظام دام اقباله ، ايشان در باغ شمال بودند قدرى نشستم . آدم فرستادند جناب مستشار الملك هم آمد و جناب ساعد الملك هم آمدند قدرى بازى كرديم . من شراكت با جناب مستطاب امير نظام داشتم و جناب ساعد الملك با جناب مستشار الملك شريك بودند . دو سه انپريال برده شد و شام صرف شد . در ساعت شش و هفت منزل آمدم خوابيدم .

به تاريخ روز دوشنبه 21 شهر ذى الحجة الحرام

امروز صبح كه از خواب برخاستم بعد از نماز چاى صرف شد . آمديم منزل ميرزا يوسف خان . بعد از آن جناب مستطاب امير نظام فرستاده بودند كه بايد خدمت حضرت و الا در باغ شمال شرفياب شد . در خدمت ايشان حضور مبارك اسعد و الا وليعهد مشرف شديم . پاى حضرت و الا صدمه خورده بود . گويا سنگى به هوا انداخته بودند پاى ايشان رگ‌به‌رگ شده بود . قدرى در حضور مبارك حضرت و الا بوديم . پس از آن در اطاق ديگر و عمارتى كه در جنب باغ شمال است رفتم ناهار صرف شد . و اين اشخاص بودند و قدرى مشغول بازى تخته شدند . جناب مستطاب امير نظام ، جناب ميرزا شفيع خان مستشار الملك ، جناب ساعد الملك ، عزيز اللّه ميرزا ، ساير . نواب مستطاب محمد حسين ميرزاى ميرآخور اعليحضرت همايونى روحنا فداه كه از طهران آمده بودند آنجا خدمت حضرت اسعد و الا مشرف شدند و تا عصر در باغ بوديم . پس از آن‌كه نواب معزى اليه برگشتند جناب مستطاب امير نظام و آقاى ساعد الملك و من آمديم در منزل كه ايشان منزل كرده‌اند ، در كوچهء دروازهء باغميشه با ايشان ديدن كرديم و آمديم و من
هامش
( 1 ) - اين اسم در دو سطر اخير ، محسن و حسن ( هر دو ) نوشته شده ؟