خوب بود و براى كارهاى آنجا مذاكراتى كرد . و من طرف مغرب آمدم اندرون منزل والدهء ميرزا حسين خان . هوا امروز خيلى گرم بود . نماز مغرب و عشاء را اندرون به جا آوردم . حاجى حميدبيك و عبد اللّه خان باز بودند . و در باب رفتن حاجى حميدبيك به طهران براى بازديد و سركشى اندرون ، با والدهء ميرزا حسين خان قرار داده شد كه خرجى به او داده شود برود كه اسبابها را بازديد و اندرون را سركشى نمايد . و شب را هم قدرى با عبد اللّه خان و حاجى حميد بيك و ميرزا حسين خان بازى تخته كرده خود را مشغول كردم . شام آوردند صرف شد . پس از آن خوابيدم . ميرزا يوسف خان آمده بود منزل والدهء ميرزا حسين خان و باز به منزل خودش رفت .
روز يكشنبه 20
صبح از اندرون قبل از خواب برخاسته مشغول نماز و ادعيه شدم و زيارت عاشورا تلاوت كردم . يدوردپطاس خوردم و لباس پوشيدم آمدم منزل ميرزا يوسف خان . و كاغذى به طهران به وقايعنگار نوشتم در فقرهء بازديد اسبابهاى والدهء ميرزا حسين خان . و چند شعرى هم در عروسى سلطان مجيد ميرزا كه دختر حضرت و الا وليعهد روحى فداه را عروسى كرده گفته بودم . براى وقايعنگار فرستادم . ( قطعه كه در عروسى اميرزاده سلطان مجيد ميرزا پسر نواب و الا عضد الدوله در وقتى كه صبيهء حضرت و الا وليعهد روحى فداه را ديروز عقد و عروسى كردند بدايهه گفته شد . حاشيه )
دوش پاسى رفته بود از شب كه پيكى در رسيد * گفت بايد شد به بزم عشرت سلطان مجيد
گوهرى از حضرت و الا كه بود اندر صدف * عالم تقدير دادستى به دست او كليد
مير مجلس هست آنجا حضرت مير نظام * كش فلك چون او به گيتى مثل و مانندى نديد
بزمكى آراسته چون باغ فردوس برين * مجلسى نوخواسته با مطرب و نقل و نبيد
از جنوب و از شمال و از يمين و از يسار * بهر خدمت ايستاده از سياه و از سفيد
خاطر خود را بيا اينجا دمى مشغول كن * از چه مىخسبى به منزل زار و تنها و وحيد
من پس از قدرى تأمل ساعتى فكر و خيال * گفتم اينك وقت بگذشته است برگرد اى بريد
مر مرا فكر و خيال اينقدر دامنگير هست * كه نمىدانم فلان كى دوخته است و كى دريد
كاغذهائى به طهران نوشتم : به وقايعنگار ، رقعه ، به حاجى ميرزا رضا قلى اشعارى