يوسف خان قدرى استراحت كردم . حاجى درويش سياح و ميرزا . . . « 1 » اروميه پيش من آمدند و يك عقيق كه اطراف آن « آية الكرسى » و وسط آن « نادعلى » نوشته شده براى من آوردند كه تا بدهم بند نمايند به بازو ببندم ، ان شاء الله اسباب فرج است . ناهار آنجا صرف شد ، قدرى خوابيدم . و محمد خان آمد قبض معادل يكصد تومان از من به اسم عاليجاه عليقلى خان آدم و پيشكار جناب امير نظام گرفت كه به او مقروض مىشويم .
براى بعضى مصارف تحويل محمد خان مىشود . و حكيم كاستلى آمد دستور العمل داد كه فردا ده مثقال نمك فرنگى بخورم و براى گيجى سر و غيره دستور العمل داده است كه قدرى خردل در آب گرم بجوشانم و پاى خودم را در آن بگذارم و اطراف خودم را بپوشانم كه بخار آن همهء اندام مرا بگيرد ، و يدوردپطاس و عشبه را هم به دستور العملى كه دادهاند بايد بخورم .
و عصر پنجشنبه رفتم منزل نواب سلطان مجيد ميرزاى ميرآخور حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه . جوان آراستهاى است . پسر نواب عضد الدوله است و دختر حضرت و الا وليعهد را براى او عروسى كردهاند ، و تازه از طهران آوردهاند و چند شب است مجلس عيش و بزم عروسى منعقد است . من رفتم آنجا ، جمعى زياد از عملهجات حضرت و الا وليعهد روحى فداه و سايرين مثل بيگلربيگى ، نواب نصرت الدوله و نواب نصرت السلطنه و غيره بودند و مجلسى ديگر هم بود كه حاجى صدر الدوله مهماندار آنها بود . از اهالى شهر و ساير بودند .
خلاصه من در آنجائى كه اطاق خلوت بود در بالاخانه رفتم . جناب مستشار الملك و بيگلربيگى و غيره هم پيش من آمدند . قدرى تخته نردبازى كرديم . اولا آقاى نصرت الدوله ده عدد انپريال در پاكت گذاشته به من نياز كرد . از بابت تنخواهى كه در بارنج و مهمانى معز الملك برده بود قسمتى براى من نياز گرفته ، و من امشب را بر خلاف ساير اوقات چند اشرفى و غيره بردم كه صورت او از اين قرار است كه قسمت كردم .
نواب نصرت الدوله : انپريال ده عدد در بازى تخته بردم : اشرفى بيست عدد [ كه به ترتيب زير تقسيم شده است ] - به ميرزا حسين خان دادم اشرفى عدد + انپريال عدد
- والدهء ميرزا حسين خان انپريال سه عدد
هامش
( 1 ) - يك اسم را در نسخه محو كردهاند .