روز دوشنبه 14 شهر ذى حجة الحرام اودئيل 1306
امروز صبح را جناب مستطاب امير نظام با جناب ساعد الملك و حاجى صدر الدوله رفتند منزل سلطان مجيد ميرزا مجلس عروسى ، ولى من در بارنج توقف كردم و سايرين هم بودند . مشغول بازى تختهنرد و آس بودند . شخص شاهنامه خوان مازندرانى هم بود .
ناهار مفصلى هم تهيه كرده بودند صرف شد . پسر معز الملك و بيگلربيگى و مبشر السلطنه هم بازى مىكردند . سايرين هم بازى مىكردند . من قدرى خوابيدم . پس از آن برخاسته خود را مشغول مىكردم كه ان شاء الله طرف عصر شهر برويم . و بارنج كه بالاى محلهء باغميشهء تبريز واقع است حالا در دست حاجى كلانتر است . ( عارف آقا از اجزاى حاجى ميرزا مهدى ميزان - حاشيه ) با معز الملك بود و مىگفتند كربلائى عباسعلى طهرانى هم در چادر ديگر است و خيلى مست است و دو سه نفر اهل خدمت اينجا كه پيش معز الملك هستند ، يكى از آنها پسر نايب حسين زنجانى است كه نايب حسين پيش من بود و چند سال قبل فوت شد . دختر او را معز الملك صيغه كرده .
برادرهاى آن دختر كه پسرهاى نايب حسين باشند حالا نزد معز الملك هستند . و همراهان آقا على و على مددبيك هستند . و جواب تلگراف جناب مشير الدوله كه روز عيد قربان به ايشان گفته بودم ديشب رسيد . سواد آن اين است :
خدمت جناب جلالتمآب امجد امين لشكر زيد اجلاله - از ملاطفت و تبريك و تهنيت كه مژده از صحت مزاج شريف مىداد مسرور و از اين مهربانى تشكر مىنمايد .
ان شاء الله وجود شريف به اعياد متكاثره نايل باشد . مشير الدوله ، 13 ذيحجة الحرام 1306 .
يك ساعت به غروب مانده من از بارنج با دورشكهء ثقة الملك به اتفاق آمديم طرف شهر ، و من رفتم اندرون . شاهزاده حكيم و سيد شوشترى آمدند و شاهزاده حكيم دستور العمل يدوردپطاس را داد . نسخه را دادم به حاجى حميد كه عشبه و همان دوا را حاضر نمايد ، و من شب را در اندرون ماندم و شام را اندرون آوردند صرف شد و خوابيدم . ميرزا حسين خان نقاهتى دارد . با دخترهاى كوچك قدرى شوخى كردم كه وقت بگذرد تا خواب به من غلبه نمايد .