صبح سهشنبه 15
امروز عروس سلطان مجيد ميرزاى ميرآخور حضرت و الا را كه دختر حضرت ارفع و الا وليعهد روحى فداه است از طهران مىآورند . جناب مستطاب امير نظام مرا هم دعوت كردند كه با ايشان رفتيم در باغ جناب صاحب ديوان كه در سر خيابان است و معروف به سر آسياهاى صاحب ديوان است . ناهار آنجا بودند و اين اشخاص را هم برده بودند : جناب مستشار الملك ، جناب مستشار الدوله ، جناب ساعد الملك ، بيگلربيگى ، كلانتر ، كدخداها ، مؤتمن نظام ميرزا رفيع خان مؤتمن ، حاجى شيخ تاجر [ و ] جمعى ديگر . ناهار آنجا صرف شد . سه ساعت به غروب مانده دختر حضرت و الا روحى فداه از باسمنج به خيابان و سرآسياهاى صاحب ديوان رسيدند ، با همراهان آنها : حاجى غلام على . . . « 1 » و منشى باشى سركار شكوه السلطنه و جمعى بودند . ميرزا صادق خان قراباغى و غيره بودند . مستقبلين هم كه رفته بودند همه از آنجا به شهر آمدند ، در عمارت حضرت و الا وليعهد روحى فداه رفتند كه دو شب ديگر به خانهء داماد ببرند . و اين سلطان مجيد ميرزا كار بسيار بدى كرده است كه زن قديم خودش را كه دختر مرحوم اعتضاد الدوله عين الملك بود و زن بسيار نجيب خوبى بود طلاق داده است كه داماد حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه بشود .
خلاصه من با جناب مستطاب امير نظام دام اقباله تا عمارت حضرت و الا روحى فداه آمديم به طرف منزل . ايشان رفتند منزل خودشان و من رفتم خانهء ميرزا يوسف خان . و حالا كه يك ساعت به غروب مانده است در اينجا آقا على و سيد احمد شوشترى هستند .
و جواب تلگراف مباركباد عيد قربان را از جناب مستطاب آقاى عضد الملك و با آقاى امين الملك آوردند . و از آنجا نيم ساعت از شب گذشته آمدم اندرون والدهء ميرزا حسين خان نماز كرده و شام را اينجا صرف شد . يك قدرى عدس پلو بود ، از آنجا آوردند با شام اندرون صرف شد . و چند دانه شليل مراغه كه جناب مجتهد آقاى مراغه فرستاده بود و خيلى شليلهاى خوب بود خوردم ، ولى نفخى و دردى در دل پيدا شد خوابيدم . پس از خواب چند دست تختهنرد با عبد الله خان بازى كردم و يك تومان به او باختم . جناب امير نظام هم در منزل خودشان قدرى كسالت و نقاهتى داشتند . و كاغذى از ميرزا محمد حسين از خلخال رسيده بود كه از براى مقنى حوالهء پول خواسته است . و
هامش
( 1 ) - جاى اسم سفيد است .