تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
كارى ساخته نشود چه گناهى و تقصيرى دارم . آخر ملاحظه فرمائيد اين مرد كه مىگويد تومانى يكصد دينار ، هفتصد و پنجاه تومان طلب من است ، تومانى يك عباسى هزار تومان مىشود . به جناب اجل آقاى عضد الملك و جناب اشرف آقاى مشير الدوله نوشتند . وقتى كه آنها اقدام نمىفرمايند جناب عالى چرا اصرار مىكنيد ؟ . چرا پشت سر هم دستور مىفرمائيد . در فقرهء خانه و اسباب خانه على خان خواجه مىگويد صاحبش بيايد درب اطاق را باز كند اسبابها را تحويل بگيرد . و من يكصد و شصت تومان از والدهء ميرزا حسين خان طلب دارم . خودش بنويسد تا من درب اطاق را باز كنم . شما اين فرمايشات را به والدهء ميرزا حسين خان بكنيد . چرا دو كلمه نمىنويسند كه على خان اسبابها را تمام و كمال به اطلاع وقايع‌نگار تحويل غلامعلى بكنيد و قبض از غلامعلى بگيريد . به كاغذ احوال‌پرسى هم كار از پيش مىرود . چند روز غلامعلى رفته بود دو تا فحش هم به او داده بود . گفته بود كه خانم خودش خط دارد دو كلمه كاغذ بنويسد كه من اسبابها را تحويل بدهم مىدهم . آخر اين كارها كار بنده نيست . من كه نمىتوانم هر روز با على خان گفتگو كنم . من خودم اگر سيصد تومان از على خان طلب داشته باشم ابدا اظهار نمىكنم . چرا بىجهت خدمتگزار خودتان را اذيت مىكنيد . ان شاء اللّه يك ماه ديگر همه كارها درست خواهد شد . هرچه باشد مىگذرد . ( خانم‌ها همه تصميم گرفته‌اند بعد از عيد غدير مراجعت مىكنند ايران . يك ماه هرچه باشد مىگذرد . حاشيه ) . و سيدى كه سر قليان سياه داده بود آمده بود يك عدد اشرفى به توسط آقا على به او دادم كه ده عدد صاحب قران به او بدهد و زيادى را بياورد بدهد . و شاهزاده حكيم و حاجى فضلعلى خان اينجا بودند رفتند . ميرزا يوسف خان كه در كلوانق بود مراجعت كرد . من در منزل ميرزا يوسف خان ناهار خورده خوابيدم . ميرزا محمود خان و ميرزا تقى خان و غيره نزد ميرزا يوسف خان بودند . و شيخ الاسلام . . . « 1 » آمده بود براى تخفيفى كه از كلوانق مىخواهد . قدرى نشست و بىموقع آمده بود و رفت . طرف عصر گفتند جناب امير نظام با نواب نصرت الدوله براى بازديد پل آچى رفته‌اند . و من يك اشرفى دادم براى مخابرهء تلگراف به وقايع‌نگار كه خدمت جناب مشير الدوله برود براى استرداد سرقليان فيروزج از آقاى محمد تقى زرگر و تلگراف را بردند . و خليل آدم ميرزا يوسف خان قبض تلگراف خانه [ را ] آورد . و ميرزا يوسف خان مىگفت در كلوانق هواى
هامش
( 1 ) - جاى نقطه‌چينها سفيد بود .