تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
جناب مجتهد آقاى مراغه چند سبد شليل و سيب فرستاده بود . قدرى اندرون ، قدرى به آدم‌ها دادم و قدرى سيبها را در طاقچهء اطاق گذاشتم ، قدرى كتاب خواندم ، بيرون رفتم . آمدم يك جانور خاكى را براى شوخى گفتم روى آقا سيد احمد شوشترى كه خواب بود گذاردند و او را از خواب بيدار كردم . حالا طرف عصر است نشسته‌ام تا چه شود . و طرف عصر آمدم در سر راه به جناب مستطاب امير نظام رسيدم . جناب ساعد الملك هم بودند . براى آنكه در بارنج مهمان معز الملك محمد تقى خان رئيس گمركخانهء آذربايجان بودند . به اتفاق آمديم در سر راه خانهء مقرب الخاقان حاجى ميرزا مهدى كلانتر رفتيم قليانى صرف شد . باغچهء آنجا را تماشا كرديم . مستشار الملك ، عزيز الله ميرزا و بيگلربيگى هم آمدند . از آنجا به اتفاق سواره آمديم در بارنج . معز الملك آنجا دستگاهى زده است . چند چادرپوشهاى خوب ، يك چادر اطلس گلدار با پوش بزرگ . و شب اين اشخاص بودند : جناب مستطاب امير نظام ، مستشار الملك ، بيگلربيگى حسينقلى خان ، مبشر الملك ، « * » ميرزا صالح خان پسر حاجى كلانتر ، عزيز الله ميرزا ، پسر مبشر الملك ، « * * » امين الوزاره ، جناب ساعد الملك ، ثقة الملك ، آقاى حاجى صدر الدوله . تدارك بسيار خوبى ديده بودند . شب را مشغول بازى شدند . چند انپريال هم من گرفتم و باختم . يك آوازه خوان هم بود كه آدم معز الملك بود آواز مىخواند . و شب حسن خان خواجه آمد دستخطى از حضرت نواب و الا وليعهد روحى فداه براى جناب مستطاب امير نظام آوردند كه در باب ورود عروس سلطان مجيد ميرزا نوشته بودند كه قرار داده‌اند عروس را بياورند باغ شمال و از آنجا به خانهء داماد ببرند و مجلس عروسى مردانه را . . . « 1 » خانهء نواب نصرت السلطنه قرار داده‌اند [ كه ] او از مردم دعوت نمايد . و از روز دوشنبه 14 روز اول مجلس است كه علما مهمان هستند و جناب مستطاب امير نظام دعوت مىكنند و رقعه به مردم مىنويسند . خلاصه شب را در بارنج بوديم و خيلى به حمد الله خوش گذشت و آنجا خوابيدم .
هامش
( * ) - اين اسم قبلا چند بار به صورت « مبشر السلطنه » آمده بود و اينجا در حاشيه نوشته : مبشر الملك ميرزا فضل الله خان رئيس تلگرافخانهء تبريز است . ( * * ) - در حاشيه نوشته : پسر مبشر الملك اسمش ميرزا حسينعلى خان است . جوان خوش سيماى شيرين شوخى است . ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا شبيه حالا .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 153 | ميرزا قهرمان امين لشكر