روز يكشنبه 13 شهر ذى حجة الحرام اودئيل 1306
امروز صبح تلگرافى به جناب وقايعنگار كردم كه سر قليان فيروزج چه شد ؟ دادم على مدد به تلگرافخانه ببرد و قبض را داد . دو هزار و پانصد دينار اجرت او را آقا على داده است و قبض سفارشى آورده است . و در منزل ميرزا يوسف خان نشستهام . ميرزا سيد خليل آمد ، بعد از آن شاهزاده حكيم آمد و چند كاغذ به طهران نوشتم : جناب مستطاب مشير الدوله ( جواب 26 ذيحجه از جناب مشير الدوله رسيده - حاشيه ) . جناب قوام الدوله ، وقايعنگار در فقرهء كاغذ ميرزا امين و كاغذى به حاجى ميرزا رضا قلى حكيم در فقرهء جبه و شمسه و شمشير . به خانه كاغذى مطولا نوشتم سفارشى كردم ، دادم بردند چاپارخانه ، كرايهء آن را هم دادم . پس از آن آمدم منزل والدهء ميرزا حسين خان آش رشته پخته بودند ، دو قدح آوردند . ناهار هم حاضر شد رفتم سر ناهار . شاهزاده حكيم هم بود . يك نفر هم از سادات تبريز بود و سيد احمد شوشترى ، آقا على و محمد خان و ساير و اصغر خان و نوكرها هم بودند . قدرى آش رشته خوردم و دو سه پارچه خربزه خوردم آمدم به اطاق ديگر . اصغر خان آمد يك قبضى از كربلائى عباسعلى آورد كه دو هزار و سى تومان تنخواه گرفتند از بابت قسط ثانى تمسك خودش و يك هزار و هفتصد تومان قبض داده است . سيصد تومان آن را به اسم حساب جنسى خالصه و غيره كسر كرده است ، و حرفش اين است كه فردى به خط ميرزا شكر الله دارم . . . « 1 » كند . اين ميرزا شكر الله كه در هر كارى اسباب خرابى شد ، در سالهاى قبل كه عمل گمرك آذربايجان با من بود او را در سر گمرك گذارده بودم . تقلبات كرد و حيف و ميلهاى زياد كرد و خانه و زندگانى مرا به باد داد . پس از چند سال در عمل خالصه على الاتصال وسوسه كرد . پاى ميرزا محمد حسين گركانى بيچاره را خارج كرد و رشتهء كار را خودش در دست گرفت . من هم ناخوش شدم . هزار قسم افراط و تفريط كرد . مبالغى مرا آلوده كرد كه خانه و زندگانى من از كارهاى خالصه و افراط و تفريط او از دست رفت . خلاصه اين است . خيلى آدم بدذات نمك بهحرامى است و متقلب است .
در باب حساب كربلائى عباسعلى است :
قسط ثانى طلب كربلائى عباسعلى كه در سلخ جمادى الثانى 1304 بايد داده شود : دو هزار و سيصد و چهل و شش تومان ( يكهزار و نهصد تومان + يك ساله چهار صد و چهل و شش تومان )
هامش
( 1 ) - يكى دو كلمه ناخوانا .