تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
حالى به جناب مستطاب امير نظام به توسط من داده بود كه مقرر شد خود اين اشخاص اجلاس كرده رسيدگى به حرف و اسناد طرفين بكنند . ( مخصوصا از حضرت مستطاب اجل اكرم افخم امير نظام استدعا مىكنم اين عمل را به ديگرى رجوع فرمايند و احكام عمل بر آن . . . « 1 » را دادم آقا على براى او بفرستد . حاشيه به خط امين لشكر ) من مطلب او را دادم و اين‌طور جواب در حاشيهء رقعه نوشته‌اند به نواب نصرت السلطنه . جواب به خط جناب مستطاب امير نظام خطاب به نواب نصرت السلطنه : فدايت شوم - اين كاغذ سركار عالى را به ميرزا مهدى ميزان‌باشى ديدم . محض اينكه براى شما جاى ملاحظه نباشد زحمت مىدهم كه مجلسى مركب از شريف العلماء و حاجى شيخ و مشير التجار و حاجى ميرزا هاشم خان و امين دفتر و وكيل دفتر تعيين و تشكيل بكنيد و قرار بدهيد كه مشاراليهم به محاسبهء ميرزا مهدى و حاجى كريم رسيدگى ، حاصل تحقيقات خود را بنويسند مهر نمايند تا برطبق آن حكم شود . سواد رقعهء نصرت السلطنه - در فقرهء عمل شما و حاجى كريم صراف حق مقام اين است بنده عجز به هم رسانيده‌ام . شما هر قسم تكليف خودتان را مىدانيد از آن قرار رفتار كنيد .

10 ذى حجة الحرام و شب جمعه 11

شب را قدرى حاجى فضلعلى خان پسر مرحوم حاجى ميرزا صادق خان نوادهء ميرزا جعفر خان مشير الدوله آنجا بود ، ولى چون مست بود يعنى اكثر اوقات عادت به شراب دارد . . . « 2 » و ميرزا محمد على نام اصفهانى كه مىگويد روضه‌خوان خوبى است ، و از قرار تقرير خودش به مشهد مقدس و قوچان و عشق‌آباد و بخارا و خيوق و غيره هم دو سال قبل رفته بود و حالا در تبريز است و با محمد خان اروميه همراه شده اينجا آمد قدرى آواز خواند . آدم شوخ و هرزه‌اى است . شب را هم اينجا ماند .

روز جمعه 11 شهر ذى حجة الحرام

صبح كه از خواب برخاستم نماز و قرآن و ادعيهء استمرارى تلاوت شد . چاى و قليانى صرف شد و پس از آن مشير دفتر و برادر او ديدن آمدند . و آخوندى آمده بود مىگفت
هامش
( 1 ) - كلمه‌اى ناخوانا به خط امين لشكر است . ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد مانده .